ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - مسير من از حقيقت و رو به حقيقت است ، از من جدا نشويد
( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ) .
( همهء نفوس بشرى جام مرگ را به سر خواهند كشيد ) .
آن قانون الهى كه روزى حيات آدمى را در باغ وجود مى شكفاند ، روزى ديگر پيالهء شربت مرگ را به دست او مى دهد . چنانكه مردمى كه آن روز مخاطب امير المؤمنين بودند ، كاروانيان منزلگه مرگ بودند ، خود آن تجسم يافتهء حقيقت نيز عضو همان كاروان بوده است .
لذا او نمى تواند به مردم بگويد : از اين موجوديت طبيعى من كه افتان و خيزان رو به زير خاك تيره است ، جدا نشويد و با من باشيد . . . زيرا - < شعر > دستگيرى نتوان داشت توقع ز غريق < / شعر > وابستگىها و پيوستگىهاى طبيعى و معمولى انسانها روى احتياجات مادّى زودگذر است و جدائى آنان از يكديگر روى سودجويى ، و مسلم است كه على بن ابي طالب بجهت رشد روحى كه بدست آورده بود ، فوق اين سود و احتياج حركت ميكرد .
لذا او بجهت داشتن عنصرى پايدار در وجود خويش كه حقيقت است ، مردمى را كه داراى استعداد حقيقت يابى هستند ، به سوى خويش مى خواند پس در واقع على بن ابي طالب به آن مردم فرياد مى زند كه خود را به جاذبهء حقيقت نزديك كنيد ، خود را با شعلههاى روشنگر حقيقت برافروزيد . دليل اين مدّعا را بخوبى در گفتار و كردار على ( ع ) مى توان يافت كه او موجوديت طبيعى خود را هرگز مورد توجه و اعتنا قرار نداده است . همه مى دانند كه او از اعماق جانش اين سخن را برمى آورد كه : و اللَّه لئن ابيت على حسك السّعدان مسّهدا و اجرّ فى الأغلال مصفّدا احبّ الىّ من ان القى اللَّه و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشيء من الحطام و كيف اظلم احدا لنفس يسرع الى البلى قفولها و يطول فى الثّرى حلولها ( سوگند به خدا ، اگر با بى خوابى شبانگاهى روى خارهاى شكنجه زاى سعدان تا بامداد بيدار بمانم و در زنجيرهايى كه مرا در خود بفشارد روى خاكها