ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٥ - هر معصيتى سقوطى را بدنبال دارد
داده مى شود ، معنايش اينست كه آن انسان شخصيت خود را در معرض تاثر از عوامل فساد و انحراف ننهاده است . مفاهيمى از قبيل فسق و معصيت بعنوان اضداد تقوى معرفى مى گردند . اين مفاهيم از رها كردن شخصيت در تلاطم هوى و هوس و خود خواهىها ناشى مى گردد .
با توجه دقيق به معناى كلمهء تقوى كه عبارت است از خويشتن دارى از هرزه گرايىها و هوسپرستىها ، اين حقيقت را هم مى فهميم كه موضوع پرورش شخصيت مخصوصا در دين اسلام يكى از با اهميتترين هدف حيات دينى است .
پس رفتار مطابق تقوى و كوشش براى تحصيل آن ، رفتار تا بوئى با اصطلاح دانش فروشان حرفه اى نيست كه عبارت است از يك عده رسوم و عادات و تقاليد بى دليل يا مخالف عقل . در شئون حيات بشرى هر مالكيتى را كه تصور كنيد ، ممكن است يا واقعا خطا و ضد واقعيت باشد ، يا حد اقل مكتبهايى پيدا شده با آن مالكيت مخالفت ورزيدهاند ، جز مالكيت بر خويشتن كه از ديدگاه همهء صاحبنظران ملل مطلوب و محبوب است ، زيرا مالكيت بر نفس معنايى جز انسان شدن و حفظ شخصيت از گزند هرزه گرايى و تلف كردن سرمايهء حيات چيز ديگرى نيست .
اگر كسى پيدا شود كه بگويد : اين سخنانى كه مى گوييد ، چه معنا دارد زيرا ما بدون مراعات اين مسائل زندگى مى كنيم و از زندگى خود احساس رضايت هم مى كنيم .
ما براى اين اشخاص دو پاسخ آماده كرديم : پاسخ يكم - اين كه مردم عامى كه اكثريت اجتماعات را حتى در متمدنترين كشورهاى دنيا تشكيل مى دهند ، نه از مسائل علمى اطلاع دارند و نه از مسائل عالى اقتصادى و سياسى و مذهبى و اخلاقى و حقوقى و معذلك زندگى خوشى دارند و با رضايت كامل به وضع خويشتن نفس مى كشند . گذشته از انسانها جانوران را مى بينيم كه با يك بعد معين بزندگى خود ادامه داده كمترين ملالى را بخاطر خود راه نمى دهند .
پاسخ دوم - چنانكه در گذشته گفتيم تفاوت بسيار زياد است ميان زندگى يك انسان كه مانند يك حرف مثلا ب در سطرى از كتاب قرار گرفته است كه متشكل از صفحات