ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٧ - نظريه چهارم
تعالى طلب كه در حقيقت يك اسمشان هم ترمز كنندهء درندگيهاى غوطه وران در حيات طبيعى محض ميباشد ، شامل حال بشر نبود ، كرهء خاكى ما خالى از سكنه مى شد . [ مخصوصا در قرن بيستم كه دو جنگ جهانى اول و دوم طعم غوطه ور شدن در حيات طبيعى محض را كه كشتار در راه تنازع در بقا را قانون اساسى در زندگى ميداند ، براى جوامع انسانى نشان داد ] . ارزش كار آن ترمز كنندگان بخوبى روشن مى شود .
بهترين دليل اين مسئله اينست كه بارو به ضعف گذاشتن فرياد اصلاح طلبان و كمرنگ شدن علوم بنيادين انسانى كه اخلاق و مذهب اساسىترين آنهاست ، كرهء خاكى ما به انبار اسلحه مبدل شده است كه اگر چند موج مخرب از چند مغز كه عوامل حيات طبيعى محض همهء ارادهها و اختيارات پنج ميليارد نفوس روى زمين را در اختيار آنان گذاشته است ، سر بكشد ، بنا بر آنچه مى گويند .
مى توانند چند بار گرد كرهء خاكى ما را با همهء موجوديهايش به هوا بدهند .
كار دومى كه تعالى طلبان انجام دادهاند اينست كه انسانيت و اصول و ارزشهاى انسانى را از سقوط حتمى ، در زير پاى غوطه وران در حيات طبيعى محض نجات دادهاند . آيا با عظمتتر از اين كار چيزى سراغ داريد كه كوشش و تلاش آنان بوده است كه هر متفكر صاحبنظرى كه دست به كار مكتب سازى در بارهء انسانها شده است ، مبناى كار خود را دفاع از انسان و اصلاح حيات فردى و اجتماعى انسانها معرفى كرده است و هيچيك از آنان انگيزهء خود را پول و مقام و شهرت معرفى نكرده است . اين نظريهء چهارم واقعيتهايى را كه انسان از خود نشان داده است اعم از واقعيتهاى جبرى و اختيارى ، مستند به ضرورتها و امكانات و نهادهاى او ميداند كه به انگيزگى عوامل درون ذاتى و برون ذاتى به فعليت مى رسند . واقعيتهاى جبرى را به كلى از منطقهء ارزشها خارج مى دانند زيرا كه جايى كه عامل جبر واقعيتى را بوجود مى آورد ، نه ارادهء آزادى در كار است و نه انتخاب آزادانهء هدفها . اصلا در واقعيات جبرى « من »