ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٦ - قطعه قطعههاى بريان شده انسان در كتابها كه اغلب محققان و دانشگاهيان امروزى در سفرهء علوم انسانى مشغول خوردن آن مى باشند
حال موضوعاتى كه در كتابهاى تجزيه اى انسان مطرح است و ما آنها را براى تحقيق در علوم انسانى عنوان كرده و مورد تحقيق قرار مى دهيم و فرا مى گريم درست شبيه مثالى است كه متذكر شديم .
اكنون به مقدارى از اجزاء يا ابعاد گسيخته از وحدت انسانى را مورد توجه قرار مى دهيم : ١ - نخست گفته مى شود : انسان موجودى است كه در زمانهاى بس طولانى از كوچكترين و بسيطترين جزء حيات حركت كرده و به مرحلهء انسان بودن رسيده است . وقتى كه مى پرسيد اين همه جهشها و دگرگونيها در مسير حيات چرا و براى چه بوجود آمدهاند كه انسان را بوجود آوردهاند آخرين پاسخى كه به امثال اين سؤال خواهيد شنيد ، اين است كه ما بروز موجوديت اين موجود را كه انسان ناميده مى شود براى شما توصيف مى كنيم و كارى به اين نداريم كه اصل حيات چيست و چرا اين مسير را انتخاب كرده است زيرا با فرض اين كه كل سلسلهء حيوان حقيقتى نيست كه با آگاهى و هدفدارى حركت كند ، تا شما بگوئيد : راه تكامل را مى پيمايد و رابطه حيات با كل مجموعه طبيعت و هستى چيست زيرا بنا به روشى كه شما در حيات شناسى پيش گرفتهايد .
< شعر > ما ز آغاز و ز انجام جهان بيخبريم اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است < / شعر > ٢ - اين انسان كه مورد تحقيق قرار مى گيرد چيست فورا پاسخ داده مى شود كه تاكنون در حدود ٦٠٠ مختص انسان را شناختهايم و در بارهء هر يك از آنها تحقيقات بسيار فراوان انجام دادهايم ، بسيار خوب ، آيا هر يك از اين مختصات را جدا از ديگرى دريافته و آنرا مورد شناخت قرار دادهايد حالتهاى تركيبى آنها و محصول آنها چطور فرض مى كنيم حالتهاى تركيبى مختصات و محصولات آنها را هم بدست آورده و شناختهايم ، آن روح يا من يا شخصيت يا خود و هر اصطلاحى كه خودتان مناسب مى دانيد به كار ببريد