ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - نوع دوم از انگيزههاى اعتقاد به مجهول مطلق ماندن انسان در قلمرو ١٧١ آن چنانكه هست ١٨٧
فوق العاده عالى و ارزنده را در وجود انسان سراغ مى دهند كه با طرز تفكرات و روش زندگى انسانهاى مهذب و رشد يافته نيز تاييد و قابل قبول مى باشند ، ولى از طرف ديگر اكثريت متن كاروان انسانى از به فعليت رسيدن آن استعدادها و عظمتها بى بهره هستند . اين پديده موجب شده است كه بعضى از اهل تحقيق و دانشمندان معتقد باشند كه انسان هنوز كاملا شناخته نشده است ، زيرا اگر انسان شناخته شده بود اين تنوع متضاد كه در موارد فراوان به تخريب و نابودى همديگر منجر شده است ، پيش نمى آمد ، آن گاه چنين استدلال مى شود كه به طور قطع عاملى مجهول در موجوديت انسانى وجود دارد كه از تفاهم معقول و برقرارى عدالت در ميان انسانها جلوگيرى ميكند ، زيرا هيچ انسان خردمند و آگاه عظمت و ارزش و حيات انسانها و ضرورت ارزش عدالت در زندگى آنان را منكر نيست . و از طرف ديگر هيچ كس ترديدى در شكست انسانها به سبب محروميت از به فعليت رسيدن استعدادها و عظمتهاى آنان ندارد .
اين نوع نقص اسف انگيز در سر گذشت حيات انسانى نيز نمى تواند دليلى برناشناخته ماندن انسان بوده باشد ، چون شكى نيست در اين كه يگانه علت خنثى شدن و سركوب گشتن استعدادها و عظمتها جهل به ماهيت و شئون مادى و روحى انسان نيست ، زيرا معلومات بسيار فراوانى در بارهء آن استعدادها و عظمتها در دسترس انسانهاست . و با اين حال به جهت تمايلات طبيعى حيوانى محض از عمل به آن معلومات خود را محروم ساخته است . آيا هيچ فرد آگاهى را سراغ داريد كه علت مصائب و ناگواريها و سقوطهاى شرم آور ناشى از دروغ و ابراز خلاف واقع را كه با كمال بىاعتنائى انجام مى گيرد ، نداند آيا بشر علت همهء اين مصائب و بلايا و سقوطها را نمى داند آيا بشر تاكنون نفهميده است كه ظلم و مبارزه با حق و ريختن خون ناحق نه تنها چاره ساز مشكلات و دردهاى انسانى نبوده بلكه همواره نتايج و خيمتر