ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - تفسير عمومى خطبهء هشتاد و سوم
او در بارهء اين حقايق اينست كه او با كمال آشنائى به تمايلات و تعلقات آدمى ، دست از آنها شسته است . او با كمال علم به « بايدها » و « شايدها » ى انسانى و در نهايت آگاهى و آزادى ، دل به آنها بسته است . او در درون خود به مطلقى دست يافته است كه او را وادار كرده از افقى بسيار بالاتر به انسانها بنگرد . عمل عينى او در زندگانى روشنترين دليل آن است كه اگر همهء عوامل محدوديت علم آدمى در بارهء انسان « آن چنانكه هست » و انسان « آن چنانكه بايد » برداشته شود و پردهها از روى جهان هستى بركنار گردد ، بر علم و معرفت و يقين آن حضرت افزوده نخواهد گشت . اين جمله را :
لو كشف الغطاء ما أزددت يقينا ( اگر پرده برداشته شود ، بر يقين من نمى افزايد ) .
عدهء فراوانى از راويان و صاحبنظران رديف اول اسلامى از امير المؤمنين ( ع ) نقل نمودهاند . لذا ، مى توان از سه راه بسيار مهم به انسان شناسى كامل آن حضرت در هر دو صحنهء انسان « آن چنانكه هست » و انسان « آن چنانكه بايد » بخوبى پىبرد : راه يكم - رابطه اى كه على بن ابي طالب با خود داشته است . هيچ فردى از بنى نوع انسانى نتوانسته است بآن كيفيت از زندگى خود بهره بردارى نمايد ، او بخوبى توانسته است رابطهء خود را با جهان هستى تنظيم نمايد ، اين تنظيم چنانكه احتياج به درك و شناخت جهان هستى دارد ، همچنان به شناخت همه جانبهء خويشتن نيز نيازمند است . و اين اصل را بايد پذيرفت كه كميت و كيفيت شناخت انسانها ، ارتباط مستقيم با كميت و كيفيت شناخت خويشتن دارد .
راه دوم - فرزند ابي طالب نه تنها از يك خود شناسى شخصى كه از سياحت در درون ذات ناشى مى گردد ، برخودار بوده است ، بلكه كثرت و تنوع و تضاد حوادث و رويدادهايى كه از آغاز حيات آن وجود مقدس با پيامبر اكرم ( ص ) تا آخرين نفسهاى زندگى بسراغ آن حضرت آمده است ، بقدرى بود كه گويى