ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٠ - چهارم - رابطهء انسان با خدا
مى شد چنانچه به فلسفهء آنها پىمى برديم و بيك مشيت الهى معتقد بوديم . شخص مؤمن از شكنجهها و عذابهاى روحى خود لذت مى برد [١] و بيدادگرىها و سختگيريهائى كه دشمنانش نسبت به او روا مى دارند در نظرش دلچسب و گوارا جلوه كند حتى خطاها و گناهانى كه از او سرميزند از وى سلب اميد نمى كند .
اما در دنيائى كه هر گونه شعلهء ايمان خاموش شده است ، حتى درد و مرض معناى خود را هم از دست داده و ديگر بجز شوخيهاى زشت و مسخرگىهاى شومى تلقى نمى شود » [٢] دريغا كه بشر بجاى آنكه از تلخى ناگواريها و مصائب براى هشيارى و به خود آمدن و بيدارى خويشتن بهره بردارى كند و بجاى آنكه با چشيدن طعم تلخ ناگواريها و مصائب از حال ديگر همنوعان خود اطلاع پيدا كرده و در صدد منتفى ساختن آنها يا جبران و تعديل طعم تلخ آنها از همنوعان خود برآيد ، پيالههاى زيباى شراب بدست مى گيرد ، تا ساعتى يا ساعتهائى از طعم تلخ آن ناگواريها و گرفتگىهاى روحى رها شود ، و بدين ترتيب نيروها و فعاليتهاى مغزى را كه مى توانند آن نكبتها و دردها را يا از بين ببرند و يا چنان تفسير كنند كه شكنجهء روحى ناشى از آنها را از بين ببرند ، با همان مايعات مخدر خنثى ميكند و يك نكبت ديگر به آن نكبتها و سيه روزيها اضافه ميكند و خود را تسليت مى دهد كه -
[١] < شعر > غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد ساقيا باده بده شادى آن كاين غم ازوست بحلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست به ارادت بكشم درد كه درمان هم ازوست < / شعر > سعدى < شعر > در غم ما روزها بيگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گور و باك نيست تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست مولوى < / شعر >
[٢] باغ اپيكور ص ٣١ و ٣٢ آناتول فرانس ترجمه آقاى كاظم عمادى .