ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٥ - پنجم - محبت بر انسانها كه از خود ذات بجوشد
با كمال جديت بگويد :
< شعر > بجهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست < / شعر > و اگر مقصود احساس وحدت مستند به احساسات خام بوده باشد ، مادر بارهء چنين احساس خام و ابتدائى بحثى با كسى نداريم زيرا اين احساسات خام نخست من خود انسان را كاريكاتور مى كند ، سپس همهء جهان و انسان را .
عبارتى زيبا و پر معنى از جبران خليل جبران بياد مى آورم كه گفته است : « بگوئيد بر تو محبت مى ورزم ، ولى هرگز نگوئيد : تو من شدى ، يا من تو شدم ، بگذاريد نسيم حيات بخش ماوراى طبيعت از ميان دو من كه بيكديگر محبت مى ورزند رقص كنان عبور كند » و مى توانيم بگوئيم : هنگامى كه ميان دو من رابطهء محبت برقرار گشت ، همواره نسيم الهى آن پردهء بسيار ظريف و شفاف را كه ميان آن دو من از عالم غيبى آويخته است به اهتزاز در مى آورد و هر دو من را نوازش مى دهد . پس آنچه كه حقيقت دارد و مى تواند از قوانين من يا روح محسوب شود ، مهر و محبت تصعيد شدهء انسانها بيكديگر است . جامعه اى كه افرادش از اين آب حيات سيراب گشته است ، دروغ و تزوير و ماكياولىگرى و ظلم و حق كشى را كه آفات كشندهء درخت پر شاخ و برگ نوع انسانى است از خود دور مى كند . قدرت و هر گونه امتيازات كه نصيب افراد مى گردد ، در حقيقت نصيب آن جامعه مى باشد . ممكن است علم پرستان علم نشناس و از انسان بيخبر بگويند : كه اين كه شما مى گوئيد ، همان جامعهء او توپيائى ( آرمان رؤيائى ) است كه در سينههاى افلاطونها چند صباحى موج زد و سپس با خود آنان رهسپار زير خاك تيره گشت ، بنا بر اين ، قانونى براى من يا روح تعيين كنيد كه قابل پياده كردن در عينيت زندگى انسانها باشد . پاسخى كه مى توان به اين علم پرستان علم نشناس و از انسان بيخبر مطرح نمود ، اينست كه : آرى همان طور است كه شما مى گوئيد و بالاتر از اين را هم اضافه مى كنيم كه :