ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٩ - نوزده - تصعيد حيات كمالى بدون بكار انداختن عقل امكان پذير نيست و بدون تهذيب روحى ، عقل هيچ كار انسانى انجام نخواهد داد
را نبايد خورد ) احتياج به « بايد » الزامى خارج از مقتضاى خود حيات ندارد و اگر ضرورت و بايستگى يك موضوع براى يك انسان با نظر به موقعيتى كه دارد ثابت نشده است ، عقل در اين مورد هيچ حكمى نمى تواند صادر نمايد .
پس عقل در مورد لازم حكم خود را صادر خواهد كرد ، توصيه و دستور فقط ممكن است فعاليت مخصوص بخود عقل را تقويت كند و نمى تواند عقل را به قلمروى وارد كند كه ميدان آن نيست . و اين حقيقت را هم مى دانيم كه عقول بشرى در همهء فعاليتهاى پنجگانه كه در اين مبحث بطور مختصر مطرح كرديم ، فقط و فقط به آن ضرورت و بايستگى توجه دارد كه انسان آن را براى خود پذيرفته است . پس آنچه كه داراى اهميت اصلى و باصطلاح ام المسائل است ، اينست كه انسان چه مى خواهد و چه چيزى را براى خود ضرورى تلقى كرده است .
اين جملهء بسيار حكيمانه و واقع بينانه را نبايد از نظر دور بداريم كه « عقل ، عقل است و همواره كار خود را انجام خواهد داد ، بايد ديد كه آن » مى خواهيم « كه بشر در همهء شئون حياتى خود بر مبناى آن حركت مى كند چيست و چيست آن ضرورتها و بايستگىها كه بشر از » مى خواهم « هاى خود بوجود مى آورد و آنرا سر سلسلهء قضايايى قرار مى دهد كه عقل به قطعيت آن قضايا حكم صادر مى كند امير المؤمنين مى فرمايد :
من لم يهذّب نفسه لم ينتفع بالعقل [١] ( كسى كه خود را تهذيب نكرده است ، سودى از عقل نبرده است ) .
معناى اين جملهء سازنده اينست كه مادامى كه من يا شخصيت ، يا روح انسانى تهذيب نشده و منطق واقعى خود را كه بر مبناى حقيقت استوار است در نيافته است ، « مى خواهم » هاى اين انسان ، ضرورتها و بايستگىهائى كه براى خود تشخيص مى دهد همه و همه بر خلاف حقيقت خواهد بود و يا ملاك
[١] . غرر الحكم ص ٢٩٣ .