ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩ - يك - هر اندازه هم كه تفكرات ما در خود اشياء نفوذ كند ، باز هم درك ما در بارهء آنها ناقص است
< شعر > آفت ادراك آن قال است و حال خون بخون شستن محالست و محال < / شعر > مولوى و بقول نظامى گنجوى :
< شعر > در عالم عالم آفريدن به زين نتوان رقم كشيدن < / شعر > ولى :
< شعر > زين پرده ترا نه ساخت نتوان وين پرده به خود شناخت نتوان < / شعر > آرى ، اگر بخواهيم جهان را با نگريستن در آن بشناسيم ، هرگز موفق به شناخت جهان نخواهيم گشت و براى هميشه از معرفت جامع نابينا خواهيم ماند . ولى اگر بتوانيم در عين ارتباط علمى با اجزاء جهان و روابط جاريه ميان آنها ، سراغ حقايق كلى و مبادى اساسى جهان را بگيريم ، بدون ترديد موفقيت قابل توجهى در جهان بينى بدست خواهيم آورد . و بهمين علت است كه صراحتا مى توان گفت : مادامى كه ما بوسيلهء اجزاء جهان و روابط جاريه ميان آنها به حقايق كلى و مبادى اساسى جهان ننگريم و آنها را درك نكنيم ، حق ادعاى جهان بينى نخواهيم داشت ، اگر چه با هر كس كه به گفتگو مى نشينيم آن بيچاره هم بنحوى به بيمارى ادعاى جهان بينى مبتلا شده است . چه جهان بينى كدام جهان بينى مگر با غوطه خوردن در شكم اجزائى محدود از جهان بيكران با نظمى باز ( سيستمى باز ) مى توان ادعاى جهان بينى نمود < شعر > چون شما سوى جمادى مى رويد آگه از جان جمادى كى شويد < / شعر > اين واقعيت را چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد بپذيريم كه بدست آوردن راز واقعى « اين از آن صادر شده است » يعنى راز جريان قانون « عليت » بدون عبور از رويدادها و حوادث زنجيرى علل و معلولات به عمق اين جريان ، هيچ معرفت صحيحى نخواهيم داشت كه خودمان بآن معتقد شويم و به افكار مردم عرضه كنيم . شوخى فلسفه نماى حسيون افراطى را كنار بگذاريد ، آنان با نظر به - نامحسوس بودن رابطهء ضرورى ميان علل و معلولات ، و ديگر قوانين خصوصى