ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٢ - شانزده - نخست احساس درد نقص در حيات طبيعى محض ، سپس حركت در مسير تصعيد حيات كمالى
براه مى افتد . و نمى توان گفت : اين تكاپوها و تلاشها حركات كورانه بوده نمى تواند مسئله اى را اثبات كند ، بلكه اين حركات جدى ناشى از نقص و نارسائى است كه بشر در هر وضع خاصى كه قرار بگيرد ، آن را احساس مى نمايد . ممكن است گفته شود : تكاپو و كوششى كه انسانها با داشتن عقل براه انداختهاند ، بدون ترديد براى وصول به هدفهائى بوده است كه يا احتياجات آنانرا مرتفع مى ساخته است و يا ناشى از احساس كمال بوده است كه آنانرا مانع از قناعت به وضع موجودشان نموده است . اين اعتراض با توجه به مطالب فوق نابجا است ، زيرا چنانكه اشاره كرديم هم اشتياق ناب به كمال موجب تكاپو و تلاش بوده است و هم احساس اين كه در وجود آنان با وضع موجودى كه محصول صدها عامل فردى و محيطى و فرهنگى و تاريخى . . . است نقص و انتظارى براى برداشته شدن آن وجود دارد اگر چه نمى دانند كه پس از اين مرحله بكدامين مرحله انتقال پيدا خواهند كرد ، البته اگر انسان پس از احساس نقص و انتظار ، بطور كامل بينديشد باين نتيجه خواهد رسيد كه كمالى قابل وصول است و در نهاد او اشتياق به آن كمال و لو با شعلههاى نيمه روشن زبانه مى كشد .
حال اصل سؤال پيش مى آيد كه چرا مردم احساس درد عدم وصول به كمال نمى نمايند مردم خودشان را چگونه تفسير مى كنند كه همواره وضع موجودى كه دارند براى آنان قانع كننده جلوه مى كند اين عدم احساس بقدرى شايع و توأم با رضايت است كه حتى بعضى از نويسندگان قرن نوزدهم را وادار كرده است كه اصل كمال را منكر شوند و بگويند : اصلا ما حقيقتى بعنوان كمال نداريم [ مسائل مربوط به اثبات و نفى كمال را در كتاب زيبائى و هنر مطرح نمودهايم بررسى شود ] پاسخ اين سؤال چنين است كه هر يك از قوا و استعدادهاى بشرى كه بطور مستمر در فعاليتهايش با شكست روبرو شود ، بالاخره مانند