ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٩ - ده - يكى از بزرگترين و درخشانترين جلوههاى تصعيد حيات كمالى ميزان قرار دادن خويشتن در ارتباط با ديگر انسانها است
شكوفا شود .
بنا بر اين كه گفتيم ، ميزان و الگو در ارتباط انسان با انسانهاى ديگر در زندگى اجتماعى محض ، عدم تزاحم و امكان پذير ساختن هماهنگى قوى و استعدادهاى مردم در جامعه است ، لذا آن ميزان كه در مسير تصعيد حيات كمالى در ارتباط انسانها با همديگر ضرورت دارد ، ما فوق ميزان حقوق و مقررات زندگى اجتماعى است . اين ميزان چيست اين ميزان نمى تواند از مقولهء پديدههاى محسوس در عالم طبيعت بوده باشد زيرا اين پديدهها اطلاعى از جانهاى آدميان و حقوق تصعيد حيات كمالى ندارند . همچنين اين ميزان را نمى توان از اجزاء بعد مادى حيات طبيعى آنها سراغ گرفت ، زيرا هيچيك از اين اجزاء آگاهى از ديگرى ندارد ، چه رسد باين كه بتواند ميزان آگاهى براى ديگر اجزاء بوده باشد .
< شعر > كارگاهى بس عجائب ديده ام جمله را از خويش غائب ديده ام سوى كنه خويش كس را راه نيست ذره اى از ذره اى آگاه نيست < / شعر > حتى بنا بر مضمون دو بيت فوق ، خود ذات انسانها هم فقط بدانجهت كه واقعياتى هستند ، آگاهى كامل از خويشتن ندارند ، چه رسد باين كه از ذات ديگران آگاه و مطلع بوده باشد . اين ميزان ، خود قوانين عقلانى و اخلاقى و دينى انسانى هم نمى توانند بوده باشند ، زيرا اين قوانين با قطع نظر از منشأ انتزاع واقعى ، چيزى جز قضاياى كلى مستند به منشأ انتزاع خود نيستند ، باضافهء اين كه هيچ تلازم منطقى ميان دانستن اين قوانين و حتى پذيرش آنها و عمل و ميزان قرار دادن آنها در زير بناى روابط زندگى اجتماعى وجود ندارد ، زيرا بسيار فراوانند انسانهائى كه قوانين مزبور جزء دانستنىهاى آنان بوده و كاملا آنها را مى شناسند و با اين حال در روابط خود با ديگر انسانها ، آن قوانين را ميزان رفتار خود قرار نمى دهند . بلكه مى توان گفت : بسيار بسيار فراوانند كسانى كه بهمان مقدار اطلاعى كه از قوانين مزبور دارند ،