ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - عامل سوم
اقوام و ملل مى نگرد و هزاران واقعيات روانى را در برخورد با عوامل و انگيزهها مشاهده ميكند ، و اگر يكى از آن واقعيات در يك انسان و براى يك بار در تاريخ اتفاق افتاده باشد ، بحكم ضرورت واقع يابى حتما و حتما بايد آن واقعيت و واقعيتها را مورد درك و بررسى قرار بدهد [ چه از بعد آن چنانكه هست و چه از بعد آن چنانكه بايد ] بعنوان مثال : اگر فرض كنيم كه در تاريخ بشرى فقط يك فرد پيدا شده و جان خود را در راه آرمان اعلاى انسانى و قرار گرفتن در جاذبهء ربوبى از دست داده و شهيد ناميده شده است . اگر يك محقق خود را ملزم به فهم واقعيات بداند ، بالضروره بايد چنين روانى را مورد تحقيق و تفسير قرار دهد و الا اين محقق در ادعاى انسان شناسى نخست خود را فريفته است ، سپس ديگران را . اگر در تاريخ بشرى فقط يك نفر و آن هم يك بار با تعديل انگيزگى علل ، اختيار و ارادهء آزاد خود را تقويت نموده كارى را بدون جبر صادر نموده باشد ، حتما و بالضروره ، بايستى مورد بررسى رسمى قرار بگيرد ، زيرا بروز ارادهء آزاد در يك روان ، وجود اين استعداد را مى تواند در همهء روانها اثبات كند . و اين واقعيت است . خواه يك روانشناس . مقيد به كارهاى تشريحى فيزيولوژيك ، آن واقعيت را برسميت بشناسد يا نه ما شش نوع حيرت در مغز آدمى مى بينيم و آنها را بعنوان واقعيتهائى كه در استعداد انسانى وجود دارند ، مى پذيريم ، خواه يك روانشناس فونكسيونيست اطلاعى از آنها داشته باشد يا نه . بعنوان مثال : نوعى از اقسام ششگانهء حيرت عبارت است از آن حالت ما فوق تعين كه از قرار گرفتن در برابر شكوه و جلال و فروغى كه در عالم وجود مشاهده مى شود ، ناشى مى گردد . جاى ترديد نيست كه عدهء فراوانى از عظماى معرفت بشرى از اين حيرت و الا برخوردار بودهاند ، بلكه مى توان گفت : هر انسانى كه توانسته است از زندان خود طبيعى نجات پيدا نموده و مجموعهء متشكل هستى را بعنوان يك واحد براى خود برنهد ، عضو كاروان همين راه است و اين حالت بسيار والاى روحى يكى از اساسىترين مسائلى