ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٧ - عامل سوم
عالم هستى عميقتر و همه جانبه تر بنگرند ، معنائى جز آن مفهوم متداول دارد كه در بالا گفتيم ، [١] پس از توجه باين مطلب مى توانيم در بارهء سرنوشت اسفانگيز روانشناسى معمولى بينديشيم . ما با در نظر گرفتن روان انسانها و ابعاد و استعدادها و پديدهها و تحولات بىشمارى كه در شرايط و موقعيتهاى مختلف در بارهء روان مشاهده مى كنيم ، با كمال عشق به واقعيات دست از اصطلاحات قراردادى و محدود كنندهء راه وصول بر واقعيات ، برميداريم ، و همهء آن مسائل و نتائج و مختصات آنها را مطرح مى كنيم . اگر بگوئيد : در اين گونه بررسى مجبور خواهيد شد ، روانشناسى را به صدها رشتهء علمى در آوريد و اين چگونه امكان پذير است پاسخ مى گوئيم : آرى ، همان گونه كه براى شناخت طبيعت عينى صدها رشته علم بوجود آمده است . اسلام بهيچ وجه نمى تواند در شناخت انسان فقط به آن نيمرخ از هزاران قيافههاى مثبت انسان قناعت كند كه نفسهائى بكشد و عده اى را مانند خود بدون هدف روى كرهء خاكى به غلطاند و برود و اسباب زحمت روانشناسان و ديگر متصديان علوم انسانى نگردد .
ما جويندهء واقعيات هستيم ، روانشناسى در اسلام با كمال جديت و تلاش بدنبال واقعيات مى دود ، بدون اين كه در حلقههاى زنجيرى قراردادها خود را محاصره كند ، اگر چه آن حلقههاى زنجيرى بوسيله بزرگترين فلاسفه اسلامى ريخته گرى شده باشد . يك انسان محقق و عاشق واقعيات هنگامى كه در آثار بزرگ ادبى
[١] - تفاوتى كه كلمهء قانون اجتماعى و علم در سرنوشت خود دارند ، در اينست كه آن صاحبنظران و مغزهاى قدرتمند كه علم را از محدوديت مشاهدهء عينى و ملموس بودن در تجربه بيرون مى آورند و فقط موجوديت واقعيات را در نظر مى گيرند ، كارى به سود علم انجام مى دهند ، در صورتى كه عصيانگران در مقابل قانون به دو گروه تقسيم مى گردند : يك گروه از آنان مخالفت قانون را با واقعيات درك مى كنند و مثلا آن را فقط به سود طبقهء خاصى از انسانها مى بينند ، عصيانگرى آنان به سود انسانهائى كه خداوند آنان را با واقعيات سزشته است ، تمام مى شود . گروهى ديگر با تحصيل قدرت و تورم خود طبيعى قانون را تار عنكبوتى تلقى ميكنند كه نبايد جسارتى بخود راه داده و دامن آنانرا بگيرد .