ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٣ - ١٠ - فقط با بفعليت رسيدن بعد روحى حيات انسانى است كه شخصيت ، من ، روان ، روح مى تواند مطرح شود
اسلام و ديگر مكتبها و تفكرات روانشناسى وجود دارد ، اينست كه اسلام قلمرو شناخت روان را به معلومات محدودى كه مقتضيات و شرايط يك جامعه در دورانى معين ايجاب ميكند ، محدود نمى سازد و روان را در عين تعين خاص در هر فردى از انسانها مانند يك حقيقت عام تلقى مى نمايد كه مجموعه اى از استعدادها و نهادهاى بىشمار است . و بدينجهت است كه سيستم تفكر و شناخت را در بارهء روان كاملا باز مى گذارد - < شعر > از تو اى جزئى زكلها مختلط فهم ميكن حالت هر منبسط < / شعر > بنظر مى رسد كه نكتهء بسيار مهمى كه در آيهء شريفه ( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ ) [١] وجود دارد همين است كه ارائه آيات روانى از طرف خداوندى استمرار داشته و در يك عدد از نمودها و فعاليتهاى درونى محدود نمى گردد .
< شعر > كل يوم هو فى شأن بخوان مر ورا بيكار و بى فعلى مدان كمترين كارش بهر روز آن بود كاو سه لشكر را روانه مى كند لشكرى ز اصلاب سوى امهات بهر آن تا در رحم رويد نبات لشكرى ز ارحام سوى خاكدان تا ز نر و ماده پرگردد جهان لشكرى از خاكدان سوى اجل تا ببيند هر كسى عكس العمل باز بىشك بيش از آنها مى رسد آنچه از حق سوى جانها مى رسد آنچه از جانها به دلها مى رسد آنچه از دلها به گلها مى رسد اينت لشكرهاى حق بيحد و مر بهر اين فرمود ذكرى للبشر < / شعر > همچنين بيت معروفى كه به امير المؤمنين ( ع ) نسبت داده شده است :
< شعر > أ تزعم أنّك جرم صغير و فيك انطوى العالم الأكبر < / شعر > ( آيا گمان مى برى كه تو يك جرم كوچك هستى در حالى كه دنياى بزرگترى در تو پيچيده است ) .
اما تعريفاتى كه فلاسفه و دانشمندان اسلامى در بارهء روان ، خود ، من ، روح نمودهاند ، در حقيقت برداشتهائى است كه بمقتضاى معلومات و شرايط
[١] . فصلت آيهء ٥٢ .