ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٠ - ٩ - مادامى كه بعد روحى حيات انسانى به فعليت نرسيده است ، توقع احترام ذات انسانها در زندگى خواب و خيالى بيش نيست فقط با بفعليت رسيدن بعد روحى حيات است كه ارزش يك انسان مساوى ارزش همهء انسانها است
اولا اگر مقصود از عقل ، همان عقل نظرى محض است كه فعاليتهاى خود را با قطع نظر از لزوم محاسبهء نيك و بد و خير و شر و زشت و زيبا در هدف گيريها انجام مى دهد ، اين همان وسيلهء خاص براى فعاليتهاى خاص است كه اگر از حيطهء خود تعدى كند ، اختلالات غير قابل جبران در « حيات معقول » بشرى وارد مى آورد .
< شعر > عقل سر تيز است ، لكن پاى سست ز ان كه دل ويران شده است و تن درست عقل رنجور آورد پيش طبيب ليك نبود در دوا حكمش مصيب از رهبرى عقل بجائى نرسيديم پيچيده تر از راه بود راهبر ما < / شعر > اين عقل نظرى هيچ كارى با ارزشها و اصول عالى انسانى ندارد و بعبارت روشنتر اين عقل در موقع راهنمائى متفكران براى ساختن نابود كننده ترين و ويران كننده ترين اسلحه ، هرگز صداى ناله و شيون بينوايان را نمى شنود و چشمش جوىها خون را كه همهء بستر گستردهء تاريخ را پر كرده است نمى بيند .
از طرف ديگر چه علتى باعث شد كه اين انسان گرائى عقلانى در دوران ما نه تنها نتوانست انسانها را بيكديگر نزديك كند و حقيقت انسانها را بيكديگر قابل محبت و گرايش بسازد ، بلكه حتى نتوانست از بيمارى « بيگانگى از انسان و از خود بيگانگى » جلوگيرى نمايد آيا كسى ترديد در اين دارد كه نژاد - گرائى و ناسيوناليسم در اشكال ، مختلفى كه دارند و همچنين قدرتگرايى با مصاديق گوناگونى كه دارد ، همهء گرايشهاى انسانى مستند به اصول ارزشى را از بين برده است با توجه همه جانبه در انگيزههاى ششگانه و ارزيابى دقيق و كامل در بارهء همهء آنها ، بايد قبول كرد كه هيچ يك از آنها جز انگيزه دوم نمى تواند لزوم