با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨ - مصيبت حسين در زندگى پيامبران و امتهايشان
سوى قومش فرستاد و آنان پوست سر و صورتش را كندند. آنگاه فرشتهاى آمد و گفت:
خداوند مرا سوى تو فرستاد، آنچه مىخواهى به من فرمان بده. گفت: من حسين را الگوى خويش ساختهام. [١]
شيخ صدوق نيز با اندكى تفاوت و به سندى ديگر از امام صادق (ع) همين روايت را نقل كرده است. [٢]
ابن قولويه به نقل از بريربن معاويه عجلى گويد: به ابىعبداللَّه (ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا (ص)، مرا از اسماعيلى خبر ده كه خداوند در كتابش از او چنين ياد مىكند: «و ياد كن در كتاب اسماعيل را، همانا كه او راست پيمان و رسول و پيامبر بود»، آيا او همان اسماعيل پسر ابراهيم (ع) است؟ چراكه مردم مىپندارند كه او اسماعيل بن ابراهيم است! حضرت فرمود: اسماعيل پيش از ابراهيم مرد و حجت خدا در ميان مردم و صاحب شريعت ابراهيم بود، در اين صورت اسماعيل نزد چه كسى فرستاده شد؟
گفتم: فدايت گردم، او كه بود؟
فرمود: او اسماعيل بن حزقيل پيامبر است كه خداوند او را به سوى قومش فرستاد؛ و آنان وى را تكذيب كردند و پوست صورتش را كندند. پس خداوند بر آنان خشم گرفت، و سطاطائيل، فرشته عذاب، را نزد او فرستاد. فرشته گفت: اى اسماعيل، من سطاطائيل فرشته عذابم، خداوند با عزت مرا نزد تو فرستاد كه اگر بخواهى قوم تو را به انواع عذابها گرفتار سازم. اسماعيل گفت: مرا به اين كار نيازى نيست! آنگاه خداوند بر او وحى كرد:
اى اسماعيل چه حاجت دارى؟ گفت: پروردگارا تو براى خويش به ربوبيت پيمان گرفتهاى و براى محمد به نبوت و براى اوصياى او به ولايت، و به بهترين آفريدگان خبر دادى كه امتش با حسين بن على (ع) پس از پيامبرشان چه مىكنند؛ و به حسين وعده دادى كه او را به دنيا بازگردانى تا از آنچه با او كردند، خود انتقام گيرد، حاجت من نيز اين است كه مرا
[١] علل الشرايع، ص ٧٧، باب ٦٧، ح ٢، كامل الزيارات، ص ٦٢- ٦٣، باب ١٩، ح ١.
[٢] همان، ص ٧٨، باب ٦٧، ح ٣؛ همان، ص ٦٣ باب ١٩، ح ٢.