با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٣ - ٢٣ - هفهاف بن مهند راسبى بصرى
أزديان بصره به هفهاف بن مهّند راسبى أزدى داده شد ... او پيوسته همراه على (ع) بود تا آنكه حضرت به شهادت رسيد. وى پس از آن به امام حسن (ع) پيوست. او بعد از نماز عصر به كربلا رسيد، و پرسيد: حسين كجاست؟ چون اثرى از امام نيافت بر عمر سعد وارد شد و از مردم پرسيد كه از حسين بن على چه خبر دارند؟ گفتند: تو كيستى؟
گفت: من هفهاف راسبى بصرى هستم و بعد از آنكه شنيدهام حسين (ع) از مكه به عراق آمده است به يارى وى آمدهام.
گفتند: ما حسين و يارانش و كسانى را كه به او پيوستند، كشتهايم؛ و جز زنان و كودكان و پسر بيمارش- على بن الحسين (ع)- كسى نمانده است. آيا نمىبينى كه مردم به خيمهها هجوم آورده و سرگرم غارت اموال دختران رسول خدا (ص) هستند. هفهاف پس از شنيدن خبر كشته شدن حسين (ع) و تهاجم مردم، شمشيرش را كشيد و اين رجز را مىخواند:
اى لشكريان بسيج شده، من هفهاف بن مهنّد هستم و از خاندان محمد دفاع مىكنم.
آنگاه همانند شير ژيان با شمشير به آنان حمله ور شد و هر كس از بزرگان قوم را كه به وى نزديك مىشد، مىكشت، تا آنكه شمار بسيارى از دشمن را كشته و مجروح ساخت.
مردان به او حمله مىكردند و هنگامى كه او حمله مىكرد، همانند گله بز در برابر گرگ از مقابل او مىگريختند؛ و در آن حال شعر مذكور را مىخواند. سرانجام بر اثر جراحات وارده بى رمق شد و عمر سعد در ميان لشكر فرياد بر آورد: واى بر شما، از هر سو به او حمله كنيد. على بن الحسين (ع) درباره آن روز فرموده است: از آن هنگامى كه خداوند محمد (ص) را به پيامبرى برگزيد، پس از على بن ابى طالب، كسى همانند اين مرد از كشته پشته نساخته است. آنگاه پانزده تن از سپاه دشمن او را در محاصره گرفتند [١] و پس از پى كردن اسبش، وى را به شهادت رساندند. خداوند از وى خوشنود باد». [٢]
[١]- در تسمية من قتل مع الحسين (ع) (ص ١٥٦) آمده است: «على بن الحسين (ع) فرمود: از آن هنگام كهخداوند محمد (ص) را برانگيخت، قهرمانى- پس از على بن أبى طالب ديده نشده است كه به دست خودش اين همه از سپاه دشمن كشته باشد. آنگاه پانزده تن از سپاه دشمن او را در محاصره گرفتند و به شهادت رساندند. خدايش بيامرزاد.»
[٢] وسيلة الدارين، ص ٢٠٣- ٢٠٤، شماره ١٦٤؛ نيز ر. ك: حدائق الوردية، ص ١٢٢؛ مستدركات علم رجال الحديث، ج ٨، ص ١٦٢، شماره ١٥٩٤٤.