با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٥ - دوستى دنيا سرآمد همه گناهان!
گويد: عمر سعد به حسين (ع) گفت: اى اباعبداللَّه، گروهى از مردمان نابخرد مىپندارند كه من شما را مىكشم! حسين (ع) گفت: آنان نابخرد نيستند، آنان خردمندند بدان، چشم من از اين روشن است كه پس از من از گندم عراق جز اندكى نخواهى خورد! [١]
عبداللَّه بن شريك عامرى گويد: من از اصحاب على (ع) مىشنيدم كه چون عمر سعد از در مسجد وارد مىشد مىگفتند: اين قاتل حسين بن على (ع) است؛ و اين مدتى پيش از كشته شدن آن حضرت بود! [٢]
عمر سعد ملعون نه تنها بنده دنيا بود، بلكه تمايلات و گرايشهاى اموى نيز داشت. او از كسانى بود كه به حكومتشان تقرب مىجست؛ و از جمله كسانى بود كه موضوع ضعيف بودن يا تظاهر به ضعف «نعمان بن بشير» را در رويارويى با مسلم بن عقيل، به يزيد بن معاويه نوشتند. [٣]
او همه فرامين ابن زياد را در قتل امام حسين (ع) و در اينكه پيكر آن حضرت را زير سم اسبان خرد كند، به اجرا در آورد! [٤]
پس از آنكه با كمال شقاوت زشتترين فاجعه بشرى را مرتكب شد، اندوهناك شد و به خاطر آنچه از دنيا و آخرت از دست داده بود پشيمان گشت، ولى ديگر سودى نداشت.
در تاريخ آمده است كه عمر سعد پس از عاشورا- و پس از آنكه ابن زياد به وعدهاش عمل نكرد و حكومت رى را به او نداد و در قدرت سهيم نكرد از مجلس او بيرون آمد و مىخواست كه نزد خانوادهاش برود. او در راه مىگفت: هيچ كس آن طور كه من بازگشتم بازنگشت. از ابن زياد فاسق، ظالم و پسر ستمكار فرمان بردم! و به حاكم عادل عصيان ورزيدم و با خويشاوندانى شريف قطع رحم كردم!.
[١] الارشاد، ص ٢٨٢؛ تهذيب الكمال، ج ١٤، ص ٧٤.
[٢] همان.
[٣] انساب الاشراف، ج ٣، ص ٨٣٧.
[٤] الارشاد، ص ٢٥٦.