با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥١ - رسول گرامى(ص) و مصيبت حسين(ع)
جبرئيل دوباره به آسمان رفت و سپس براى بار سوم نزد حضرت آمد و همان سخن را تكرار كرد.
حضرت فرمود: مرا به او نيازى نيست.
سپس جبرئيل گفت: پروردگارت جانشينى را در نسل او قرار داده است. در اين هنگام پيامبر (ص) به وجود چنين فرزندى راضى شد و فرمود: آرى.
آنگاه رسول خدا (ص) برخاست و بر فاطمه (س) وارد شد و به وى فرمود: جبرئيل آمد و مرا به فرزندى بشارت داد كه پس از من امتم او را مىكشند! گفت: مرا به او نيازى نيست.
حضرت فرمود: پروردگارم جانشينى را در نسل او قرار داده است.
حضرت زهرا پاسخ گفت: در اين صورت قبول است.
آنگاه خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود: «... مادرش بار او را با بى ميلى برداشت و با بى ميلى بر زمين نهاد»، [١] زيرا كه جبرئيل خبر قتلش را به وى داده بود. او را با بى ميلى حمل كرد، چون كشته مىشد و او را با بىميلى بر دنيا آورد، چون كشته مىشد. [٢]
٢- امام صادق (ع) فرمود: چون حضرت فاطمه حسين (ع) را باردار شد، جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: به زودى فاطمه فرزندى به دنيا مىآورد كه پس از تو امتت او را مىكشند. از اين رو فاطمه، هم از باردارى حسين (ع) بىميل بود و هم زمانى كه او را به دنيا آورد، بىميل بود.
سپس امام (ع) فرمود: آيا در دنيا مادرى را ديدهايد كه فرزندى به دنيا آورد و از او خوشش نيايد؟ ليكن فاطمه حسين را خوش نمىداشت، چون مىدانست كه كشته مىشود.
گويد: اين آيه شريفه درباره او نازل شد: «آدمى را به نيكى كردن با پدر و مادر سفارش كرديم. مادرش بار او را با بىميلى بر زمين نهاد ...» [٣] و [٤].
٣- شيخ ابن نما گويد: از مادر فضل «لبابة بنت حارث»، همسر عباس بن عبدالمطلب نقل شده است كه گفت: پيش از دنيا آمدن حسين (ع) در خواب ديدم كه گويى پارهاى از
[١] احقاف، ٤٦، آيه ١٥.
[٢] كامل الزيارات، ص ٥٤، باب ١٦، ح ٣؛ نيز ر. ك: ح ٤.
[٣] احقاف، ٤٦، آيه ١٥.
[٤] كامل الزيارات، ص ٥٤، باب ١٦، ح ٢.