با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٣ - كربلا در تاريخ برخى پيامبران
آنگاه سليمان دستها را بلند و يزيد را لعنت كرد و بر او نفرين فرستاد. انس و جن نيز دعايش را آمين گفتند. سپس باد وزيدن گرفت و قالى به حركت در آمد. [١]
٨- نيز گفته است: نقل شده است كه عيسى همراه حواريون در خشكىها در حركت بود؛ چون بر كربلا گذشتند، شيرى درنده را ديدند كه راه را گرفته است. عيسى به سوى شير رفت و گفت: چرا در اين راه نشستهاى و نمىگذارى كه از آن بگذريم؟
شير با زبان رسا گفت: به شما اجازه عبور از اين راه را نخواهم داد، تا آنكه يزيد قاتل حسين (ع) را لعنت كنيد!
عيسى گفت: حسين كيست؟
گفت: او سبط محمد (ص)، پيامبر امّى و فرزند جانشين او على (ع) است.
گفت: قاتلش كيست؟
گفت: قاتل او لعنت شده حيوانات بيابان، مگسها و همه درندگان به ويژه در روزهاى عاشورا است.
آنگاه عيسى دستانش را بلند و يزيد را لعنت كرد و بر او نفرين فرستاد، و حواريون دعايش را آمين گفتند. سپس شير از راه كنار رفت و آنان به راه خويش رفتند. [٢]
٩- شيخ صدوق در كتابهاى امالى و كمال الدين در ضمن نقل گفت و گوى بلندى از ابن عباس و حضرت على (ع)- در راه صفين- چنين آورده است: ابن عباس گفت: «سپس فرمود: اى ابن عباس، پشكهاى آهو را در اطراف اينجا برايم پيدا كن، به خدا سوگند نه دروغ گفتهام و نه به من دروغ گفته شده است، رنگ آن پشكها چون زعفران زرد است.
ابن عباس گويد: من رفتم و مقدارى از آنها را كه در يك جا جمع شده بود پيدا كردم. آنگاه صدا زدم: اى امير مؤمنان، آنها را به همان صورتى كه فرموديد پيدا كردم. پس على (ع) فرمود:
راست گفت خدا و رسول او. آنگاه برخاست و دوان دوان نزد آنها رفت و برداشت و بوييد و
[١] بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٢٤٤، باب ٣٠، ح ٤١.
[٢] همان، حديث شماره ٤٣؛ گفتنى است در مورد اطلاع حضرت عيسى (ع) از واقعه كربلا، روايت ديگرى نيز ذكر شده كه ما به جهت پرهيز از تكرار، از ذكر آن در اينجا خوددارى كرده و روايت كامل آن را در بحث «امير مؤمنان على (ع) و مصيبت حسين (ع)» آوردهايم.