با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٦ - فرمان اين كار را ابن زياد به عمر سعد داد!
فرمان اين كار را ابن زياد به عمر سعد داد!
آخرين چيزى كه عبيداللَّه بن زياد نوشت و به دست شمر براى عمر سعد فرستاد اين بود: «من تو را به سوى حسين نفرستادم كه از او دست بردارى يا آنكه كارش را از امروز به فردا بيفكنى و يا آنكه برايش آرزوى خوشدلى و سلامت كنى و يا براى او پوزش بخواهى و يا نزد من از وى شفاعت كنى. ببين اگر كه حسين و يارانش به فرمان من در آمدند و تسليم شدند، آنان را به سلامت نزد من بفرست؛ و اگر خوددارى كردند به آنان حمله كن و آنان را بكش و مثله كن! چرا كه اينان مستحق اين كارند. اگر حسين كشته شد بر پشت و سينهاش اسب بتازان! چرا كه او سركش و ستمگر است! گمان نمىكنم كه اين كار پس از مرگ زيانى برساند، ولى من با خود عهد كردهام كه اگر او را بكشم، با او اين گونه رفتار كنم.
چنانچه تو اين فرمان ما را به اجرا در آورى، به تو پاداش شنوايى فرمانبردار را مىدهيم و چنانچه خوددارى ورزيدى، پرچم و سپاه ما را ترك كن و آن را به شمر بن ذى الجوشن بسپار؛ چرا كه ما دستورهاى لازم را به او دادهايم. والسلام. [١]
بيشتر منابع تاريخى بر آنند كه عمر سعد اين جنايت را پس از كشته شدن امام حسين (ع) مرتكب شد. [٢] اما علامه مجلسى پس از ذكر كلام ابن طاووس در اين باره مىنويسد: «به اعتقاد من مطابق روايتى كه از كافى نقل خواهيم كرد، آنان موفق به انجام چنين كارى نشدند.» [٣]
اما آن روايت كلينى كه مجلسى بر آن تكيه كرده است چنين مىباشد: «حسين بن احمد به نقل از ادريس بن عبداللَّه أودى گويد: چون حسين (ع) كشته شد، مردم خواستند كه بر پيكرش اسب بتازانند. در اين هنگام فضه به زينب گفت: بانوى من روزى كشتى «سفينه» [٤] در دريا شكست و او به جزيرهاى در آمد و در آنجا شيرى ديد. او خطاب به شير گفت:
اى ابا الحارث، من غلام رسول خدايم! پس آن شير غرغركنان پيشاپيش او رفت تا او را
[١] الارشاد، ج ٢، ص ٨٨- ٨٩؛ و ر. ك: تاريخ ابن الوردى، ج ١، ص ١٦٤.
[٢] هيچ بعيد نيست عمر سعدى كه فرمان ابن زياد را در كشتن امام حسين (ع) امتثال كرد، اسب تازاندن برپيكر امام (ع) را نيز پذيرفته باشد.
[٣] بحار، ج ٤٥، ص ٦٠.
[٤] سفينه: لقب قيس، غلام رسول خدا (ص)، ملقب به ابا ريحانه است.