با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥٩ - تنهايى حسين(ع) در ميدان
نه هيبتى كه از او بگريزند، نه چشمى كه ببيند و مغزش هم بر روى زمين پاشيده شده است.
آيا سيدالشهدا مىتواند با ديدن اين مناظر بازهم برخيزد و از خود دفاع كند؟ پس از شهادت عباس، توان از كف حسين رفت و فرمود: الآن كمرم شكست و راه چاره بر من بسته شد.
شكستگى در چهرهاش آشكار گشت و كوهها از نالهاش خرد شدند،
چرا چنين نباشد و حال آنكه همه شادى و سرورش از وجود او بود.
او حامى خانواده، ساقى كودكان و با آن همّت عالى، پرچمدارش بود. [١]
حسين شكسته و اندوهگين و با ديده گريان به خيمه بازگشت، و با آستين اشك را از ديدگانش پاك مىكرد. اين در حالى بود كه مردم به سوى خيمهگاهش هجوم آورده بودند.
آنگاه فرياد برآورد: آيا كسى هست كه ما را يارى دهد، آيا كسى هست كه به ما پناه دهد؟
آيا حقطلبى هست كه ما را يارى دهد؟ آيا كسى هست كه از آتش بترسد و ما را يارى دهد؟ [٢] سكينه پيش آمد و از حال عمو پرسيد و حسين كشته شدنش را به او خبر داد! زينب اين خبر را شنيد و فرياد بر آورد: وا اخاه! وا عباساه! واى بر خوارى ما پس از تو! زنان به گريه در آمدند و شيون كردند و حسين نيز با آنان گريست و فرمود اى واى كه پس از تو تباه شديم!» [٣]
تنهايى حسين (ع) در ميدان
«پس از كشته شدن عباس، حسين (ع) نگاهى كرد و ديد كه هيچ ياورى برايش نمانده است و ياران و خاندانش مانند گوشت قربانى قطعه قطعه شدهاند. در همين هنگام صداى آه و ناله اطفال نيز بلند بود، پس فرياد بر آورد: آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟
[١] ابيات سه گانه سروده آيت اللَّه شيخ محمد حسين اصفهانى است.
[٢] ر. ك: المنتخب، طريحى، ص ٣١٢.
[٣] مقتل الحسين (ع)، مقرّم، ٢٦٩- ٢٧٠.