با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤٣ - ١ - شهادت عبدالله بن على(ع)
رويد تا من شما را ببينم، چون شما فرزند نداريد. [١] شما براى خدا و پيامبرش خيرخواهى كرديد. آنگاه عبداللَّه پيش رفت و نبردى سخت كرد. ميان او و هانى بن ثبيت حضرمى [٢] چند ضربه رد و بدل شد و سرانجام هانى ملعون او را به قتل رساند.» [٣]
ابن شهر آشوب گويد: «آنگاه يعنى پس از برادرش جعفر برادرش عبداللَّه به ميدان آمد و اين رجز را مىخواند:
من فرزند على بزرگوار و با فضيلتم، همو كه همه كردارش نيكوست،
شمشير رسول خدا (ص) و كسى كه هر روز در دل دشمن بيم مىافكند.
وى به دست هانى بن ثبيت حضرمى كشته شد». [٤]
[١]- سماوى در ابصار العين (ص ٦٦) گويد: منظور از عبارت «شما فرزند نداريد»، اين است كه شما از منپيشى گرفتهايد و اولاد شما كشته شدهاند و كسى از آنان باقى نمانده است؛ و در نتيجه نسب اميرالمؤمنين از طريق شما قطع مىشود. از اين رو اندوه من فراوان مىشود و پاداشى بزرگتر دارم». يعنى مقصود عباس اين بود كه به مصيبت آنان مبتلا گردد و براى دستيابى به پاداش بيشتر، اين مصيبت را به حساب خداوند بگذارد. در الاخبار الطوال (ص ٢٥٧) آمده است: «جانم به فدايتان، پيش رويد و از سرورتان حمايت كنيد تا آنكه در ركابش جان ببازيد».
[٢] در ادامه خواهيم ديد كه اين هانى، قاتل جعفر بن ابى طالب نيز هست. پس از كشته شدن عبداللَّه بنحسن (ع) صورتش سياه شد. پس از آن باز هم جسارت پيدا كرد و پس از شهادت سرور جوانان بهشت، گماشته شد كه بر بدن آن حضرت اسب بتازاند.
[٣] الارشاد، ج ٢، ص ١٠٩؛ مقاتل الطالبيين، ص ٨٨؛ مقتل الحسين، طبرانى، ص ٣٨؛ مروج الذهب، ج ٣، ص ٦١؛ نظم درر السمطين، ص ٢١٨؛ كفاية الطالب، ص ٢٩٨؛ الدر النظيم، ص ٥٥٧.
[٤] مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ١٠٧ (پوشيده نماند كه در اين كتاب شبيب تصحيف ثبيت است)؛ مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ٢، ص ٣٤، تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣٠٨ (در اين كتاب آمده است: هانى بن ثبيت حضرمى او را به قتل رساند) و در كتاب تسميه من قتل مع الحسين ١٩٤ آمده است: خولى بن يزيد اصبحى او را هدف تير قرار داد و مردى از بنى تميم به نام أبان بن دارم او را به شهادت رساند؛ ر. ك: الاصابه، ج ٢، ص ٦٠؛ الاخبارالطوال، ص ٢٥٧ (دراينكتاب آمدهاست: «هانى بن ثويب»)، جمهرة انسابالعرب، ص ٣٩؛ تذكرة الخواص، ص ٢٢٩؛ الامامة و السياسه، ج ٢، ص ٦؛ مروج الذهب، ج ٣، ص ٦١؛ نظم درر السمطين، ص ٢١٨؛ كفاية الطالب، ص ٢٩٨؛ تاريخ العلماء و وفياتهم، ج ١، ص ١٧٢؛ مقتل الحسين، طبرانى، ص ٣٨؛ المجدى، ص ١٥؛ رجال شيخ طوسى، ص ١٠٢، شماره ١٠٠١؛ ابصار العين، ص ٦٧ (در اين كتاب آمده است: پس از كشته شدن حسين (ع) و شمارى از خاندانش، عباس برادرانش را به ترتيب از بزرگ به كوچك فراخواند و به آنان گفت: پيش بياييد. نخستين كسى را كه صدا زد برادر پدرى و مادريش عبداللَّه بود. فرمود: برادرم پيش رو تا من تو را كشته ببينم، و كشته شدنت را به حساب خداوند بگذارم؛ چرا كه تو فرزند ندارى. او نيز گام پيش نهاد و شمشير ميان دشمن نهاد و در صفوفشان به جولان درآمد ... آنگاه هانى بن ثبيت با ضربتى كه بر سرش نواخت او را به قتل رساند.»