با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٣ - شهادت حبيب بن مظاهر پيش از نماز
حبيب بن مظاهر در پاسخ گفت: «پذيرفته نمىشود؟! اى الاغ، تو مىپندارى كه نماز خاندان پيامبر پذيرفته نمىشود، ولى از تو پذيرفته مىشود؟!»
حصين به او حمله كرد. حبيب نيز به مبارزه او آمد و صورت اسبش را با شمشير مجروح ساخت. اسب جفتك زد و حصين به زمين افتاد، اما ياران وى حمله كردند و او را نجات دادند. در آن حال حبيب مىگفت:
اى بد اصل و نسبترين مردمان! سوگند مىخورم كه اگر شمار ما به اندازه شما يا نصف شما بود، از مقابله با ما فرار مىكرديد!
حبيب در آن روز اين رجز را مىخواند:
من حبيبم و پدرم مظاهر است، قهرمان ميدان جنگهاى شعلهور.
شمار و نيروى شما از ما بيشتر است، اما ما باوفاتر و شكيباتريم.
ما حجتى برتر و حقى روشنتر داريم و از شما پارساتريم و حجتى قوىتر داريم.
حبيب به سختى پيكار كرد، [١] تا آنكه مردى از بنى تميم به او حمله كرد و حبيب با شمشير بر سرش زد و او را كشت. [٢] نام آن مرد بديل بن صُريم از بنى عقفان بود. مرد ديگرى از بنى تميم با نيزه به حبيب حمله كرد و او را انداخت. چون حبيب مىخواست برخيزد، حصين بن تميم با شمشير بر سرش زد و او را بر خاك افكند؛ و آن تميمى برخاست و سرش را بريد. حصين گفت: من با تو در قتل حبيب شريكم و او اظهار داشت: هيچ كس جز خودم او را نكشته است. حصين گفت: سر را بده تا به گردن اسبم بياويزم و مردم ببينند و فكر كنند كه من نيز در قتل او شركت داشتهام، بعد تو آن را بگير و نزد عبيداللَّه ببر و من از جايزهاى كه تو براى قتلش دريافت مىدارى بىنيازم! او نپذيرفت. خويشاوندانش
[١] نقل شده است كه او ٦٢ نفر را به هلاكت رساند. (ر. ك: بحار، ج ٤٥، ص ٢٧).
[٢] در الكامل (ج ٣، ص ٢٩١) آمده است: «حبيب سخت پيكار كرد تا آنكه مردى از بنى تميم به نام بديلبن صريم او را كشت.» اما سماوى مىنويسد: «پس بديل بن صريم عقفانى حمله كرد و او با شمشيرش زد»؛ يعنى كسى كه ضربت را خورد حبيب بود! شايد اين موضوع از سهو قلم شريف وى در برداشت از نقل طبرى باشد و يا آنكه در روايت خود به نقل خوارزمى (المقتل، ج ٢، ص ٢٢) تكيه كرده است آنجا كه مىنويسد: «و گفتهاند: بلكه مردى به نام بديل بن صريم او را كشت».