با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤١ - حر بن يزيد رياحى و موضعگيرى جاودانه
دوست ندارد كه در هنگام انجام اين كار من او را ببينم. پس گفتم: آبش ندادهام و هم اينك مىروم و آبش مىدهم. سپس از آنجايى كه بود كناره گرفت. به خدا سوگند اگر مىگفت كه آهنگ پيوستن به حسين را دارد با او مىرفتم. [١]
آنگاه اندك اندك به حسين نزديك شد و مهاجر بن اوس به او گفت: پسر يزيد، مىخواهى چه كنى؟ آيا قصد حمله دارى؟ وى كه لرزه به اندامش افتاده بود پاسخش را نداد. مهاجر گفت: رفتارت مشكوك است. به خدا هرگز تو را چنين نديدهام و اگر شجاعترين مرد كوفه را از من سراغ بگيرند، تو را معرفى مىكنم! اين چه رفتارى است كه از تو مىبينم؟ گفت:
به خدا سوگند خود را ميان بهشت و دوزخ مخيّر مىبينم؛ و به خدا سوگند كه چيزى را بر بهشت بر نمىگزينم، هر چند كه پاره پاره گردم و آتش زده شوم!
سپس اسبش را هى زد و به امام حسين (ع) پيوست و گفت: جانم به فدايت اى پسر رسول خدا! من همان كسى هستم كه مانع بازگشت شما شدم و شما را به اينجا كشاندم. گمان نمىكردم كه اين مردم پيشنهادهايتان را نپذيرند و شما را در چنين وضعيتى قرار دهند. به خدا سوگند اگر مىدانستم كه اينان شما را به اين وضعيتى كه مىبينم دچار مىكنند، هرگز مرتكب كارى كه كردم نمىشدم، و اينك از كرده خويش نزد خداوند توبه مىكنم! آيا به نظر شما اين توبه پذيرفته است؟ [٢]
[١] حرّ مىدانست كه قره از كسانى نيست كه در يارى حق و اهل آن به آزادگان اقتدا كند. بلكه ضعف روحىاش موجب مىشد كه حتى به خودش هم دروغ بگويد، حتى بايد بگوييم كه حر از قره بيمناك بود كه اگر او را بر قصد و ارادهاش آگاه سازد- كارش را فاش سازد و نگذارد كه به مقصودش برسد. از اين رو كارش را از او پنهان داشت. دليل دروغگويى قرة بن قيس باقيماندن وى در سپاه عمر سعد، حتى پس از پيوستن حر به امام (ع) است. از اين گذشته، او بر يارى و پشتيبانى اهل گمراهى حتى پس از به خطر افتادن دولتشان پاى فشرد. مسعود بن عمر ازدى او را در رأس صدتن از ازديان فرستاد تا از ابن زياد كه مردم بصره او را رانده بودند پشتيبانى كند تا به شام برسد.
[٢] در تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٣٢٠ آمده است: «به خداى يگانه سوگند، گمان نمىكردم كه اين مردم پيشنهادهايتان را نپذيرند و شما را در چنين وضعيتى قرار دهند، با خود گفتم: چه اشكالى دارد، برخى فرمانهاى اينان را اجرا مىكنم تا نپندارند كه از فرمانشان سر بر تافتهام و آنها نيز پيشنهادهاى حسين (ع) را خواهند پذيرفت. به خدا اگر گمان مىكردم كه از شما نمىپذيرند، سوى شما نمىآمدم. اينك آمدهام و از كرده خود پشيمانم و به درگاه خداوند توبه مىكنم و در راه شما از جانم مىگذرم تا در ركابتان كشته شوم. آيا توبهام پذيرفته است؟»