با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٥ - واكنش دشمن در برابر افروختن آتش
بلاذرى نيز نقل كرده است كه محمد بن اشعث آمد و گفت: حسين كجاست؟ فرمود: بله، اينجايم. گفت: مژده باد تو را به آتش كه هم اينك به آن درخواهى افتاد! حضرت فرمود:
چنين نيست و من نزد پروردگار مهربان و شفاعتپذير مىروم، بگو تو كيستى؟ گفت:
محمد بن اشعث. [١]
[١] انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤٠١. ابن نما مىنويسد: «مردى آمد و گفت: حسين كجاست؟ گفت: بله، اينجايم. گفت: مژده باد تو را به آتش كه هم اينك به آن درخواهى افتاد! فرمود: چنين نيست و من مژده پروردگارى را مىشنوم كه مهربان و شفاعتپذير است. تو كيستى؟ گفت: من محمد اشعث هستم.
فرمود: خداوندا اگر بندهات دروغگوست او را در آتش بيفكن و مايه پند يارانش قرار ده»! بيش از اين طول نكشيد كه او عنان اسبش را كشيد و اسب او را انداخت و پايش در ركاب گير كرد و او را آنقدر كوفت كه آلتش بر زمين افتاد. به خدا سوگند، ما از سرعت اجابت دعايش در شگفت مانديم» (مثير الاحزان، ص ٦٤؛ و ر. ك: مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٣٥٣- ٣٥٢)
شيخ صدوق نقل مىكند: سپس يكى ديگر از لشكريان عمر سعد به نام محمد بن اشعث بن قيس كندى آمد و گفت: اى حسين فاطمه! تو كدام حرمت را از سوى پيامبر دارى كه ديگران ندارند؟ امام حسين (ع) فرمود: اين آيه: «همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد ...» و افزود: همانا محمد از خاندان ابراهيم است و عترت هدايتگر، ازخاندان محمدند، اين مرد كيست؟ گفتند: محمد بن اشعث بن قيس كندى. امام حسين (ع) سر را به آسمان بلند كرد گفت: پروردگارا! در همين روز خوارى و ذلت را به محمد بن اشعث نشان ده و از امروز به بعد هرگز او را عزيز مگردان. در اين هنگام محمد احساس ناراحتى كرد و براى خالى كردن معده از لشكر بيرون رفت؛ و خداوند كژدمى را بر او چيره ساخت كه او را گزيد و او با عورت آشكار مرد! (امالى، شيخ صدوق، ص ١٢٤، مجلس سى ام، حديث ١.)
اما بيشتر مورخان نوشتهاند كه محمد بن اشعث پس از عاشورا زنده بود. او همان كسى است كه فرماندهى نيروهاى ابن زياد را در رويارويى با عبداللَّه عفيف و جماعت ازْد- كه از وى دفاع مىكردند- به عهده داشت. (براى مثال ر. ك: مثير الاحزان، ابن نما، ص ٩٣؛ اللهوف- المطبعة الحيدريه، ص ٧٢.) همچنين مورخان نوشتهاند كه محمد بن اشعث تا پس از قيام مختار زنده بود و از چنگش گريخت و به مصعب بن زبير پيوست و در جنگ ميان سپاه مصعب و سپاه مختار كشته شد (براى مثال ر. ك: الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٣٨٢- ٣٨٤؛ الاخبار الطوال، ص ٣٠٦؛ المعارف، ص ٤٠١ و تاريخ الطبرى ج ٣، ص ٤٦٩)؛ نيز ر. ك: جلد دوم همين كتاب.