با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٤ - واكنش دشمن در برابر افروختن آتش
گرديد و برخى سرانشان واكنشهاى ديوانهوارى نشان دادند. طبرى به نقل از ضحاك مشرقى گويد: چون سپاه دشمن سوى ما آمد، چشمشان به خندق و آتش شعلهور افتاد.
در اين ميان سوارى غرق در سلاح سوى ما آمد و بى آنكه سخنى بگويد، كنار خيمهگاه جولانى داد و نگاهى به چادرها افكند و چيزى جز هيزمهاى شعلهور نديد. سپس بازگشت و با صداى بلند گفت: «اى حسين! پيش از فرا رسيدن قيامت [خود] سوى آتش شتافتهاى!» امام فرمود: «اين كيست؟ گويا شمر بن ذى الجوشن است.» گفتند: خداوند كارت را راست گرداناد، خود اوست!». فرمود: اى پسر زن بز چران! تو، به جاى گرفتن در آتش سزاوارترى.»
مسلم بن عوسجه به امام (ع) عرض كرد: اى فرزند رسول خدا (ص)! جانم به فدايت، اجازه مىفرماييد كه او را هدف تير قرار دهم؟ زيرا در تيررس من است و تير من به خطا نمىرود. اين فاسق از بزرگترين ستمگران است. امام (ع) فرمود: چنين مكن كه من دوست ندارم آغازگر جنگ باشم. [١]
بلاذرى مىنويسد: «مردى از بنى تميم به نام عبداللَّه بن حوزه آمد و برابر حسين (ع) ايستاد و گفت: اى حسين تو را به آتش مژده مىدهم! حضرت فرمود: هرگز! من به پيشگاه پروردگارى مىروم كه بخشنده است و شفاعت نزد او پذيرفته مىگردد. سپس فرمود: اين چه كسى است؟! گفتند: ابن حوزه. فرمود: خداوند او را در آتش افكند. در اين هنگام اسب ابن حوزه به حركت در آمد و او را در جوى افكند. پايش به ركاب آويزان شد و سرش به زمين خورد. اسب گريخت و سرش را آن قدر به سنگ و بن درخت كوبيد تا مرد. گفتهاند:
پاى چپش در ركاب ماند و مسلم بن عوسجه اسدى حمله كرد و پاى راستش را زد كه به هوا پرتاب شد. اسبش او را برد و آنقدر به اين طرف و آن طرف كوفت تا مرد.» [٢]
[١] همان، ص ٣١٨؛ الارشاد؛ ج ٢، ص ٩٦؛ انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٩٦.
[٢] انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٩٩. بايد توجه داشت، اين سخن بلاذرى كه مىگويد: «مسلم بن عوسجه به مرد حمله كرد و پاى راستش را زد»؛ اگر پيش از جنگ بوده باشد، با اين اصل امام (ع) كه «من دوست ندارم آغازگر جنگ باشم» منافات دارد. اما چنانچه داستان عبداللَّه بن حوزه پس از جنگ بوده باشد، در اين صورت با مداخله مسلم بن عوسجه منافات ندارد.
اين روايت را طبرى در تاريخش، ج ٣، ص ٣٢٤؛ مفيد در الارشاد، ج ٢، ص ١٠٢؛ ابن اعثم در الفتوح، ج ٥، ص ١٠٨؛ و ابن اثير در الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٢٨٩؛ با اندكى تفاوت با روايت بلاذرى نقل كردهاند. اما در روايت طبرى و ابن اثير و ابن اعثم، آنچه را كه بلاذرى و مفيد نقل كردهاند مبنى بر اينكه «مسلم بن عوسجه اسدى بر او حمله كرد و پاى راستش را زد كه پرتاب شد ...» ديده نمىشود. همچنين طبرى و ابن اثير نام اين مرد را ابن حوزه و ابن اعثم نام او را مالك بن حوزه نوشته است. ولى خوارزمى به نقل از ابن اعثم از او با نام «مالك بن جريره» ياد كرده و نوشته است كه امام فرمود: «خداوندا او را در آتش بيفكن ...» (ر. ك: مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٣٥٢.)
شيخ صدوق نيز چنين روايتى را با اندكى تفاوت نقل كرده است و نام آن مرد در روايت او «ابن ابى جويريه مزنى» است. (امالى، شيخ صدوق، ص ١٣٤، مجلس ٣٠ ج ١.)؛ و در روايت مسعودى نام آن مرد «ابن جريره» نقل شده است (اثبات الوصيه، ص ١٧٧.)