با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢١ - حماسه عاشورا
حماسه عاشورا
طبرى مىنويسد كه امام حسين (ع) يارانش را آماده جنگ كرد و نماز صبح را با آنان گزارد، همراهان وى سى و دو سوار و چهل پياده بودند. زهير بن قين را در ميمنه و حبيب بن مظاهر را در ميسره قرار داد و پرچم را به دست برادرش عباس بن على (ع) سپرد. [١]
خيمهها را در پشت قرار دادند و از بيم آنكه مبادا دشمن از پشت حمله كند فرمود تا پشت خيمهها آتش افروختند. گويد: «در پشت خيمهها گودالى بود. امام حسين (ع) مقدارى هيزم آورد و سپس فرمود تا در ساعتى از شب آن گودال را كندند و به صورت خندق درآوردند.
آنگاه چوپ و هيزمها را درون آن افكندند و گفتند: چون با ما به جنگ در آيند خندق را آتش مىزنيم تا نتوانند از پشت به ما حمله كنند؛ و با آنان از يك سو بجنگيم. اين كار را كردند و به حالشان سودمند افتاد.» [٢]
[١] مرحوم مقرّم گويد: «پرچم را به برادرش عباس داد؛ چونكه قمر بنى هاشم را از ديگر همراهان براى اين كار شايستهتر و با غيرتتر ديد. عباس نسبت به آن حضرت از همه مهربانتر بود، مردم را بيش از همه به سويش مىخواند، بيش از همه صله رحم مىكرد، از كسانى كه به او پناهنده مىشدند بيش از ديگران حمايت مىكرد، در برابر نيزهها پايمردتر و از همه آرامتر و نيرومندتر بود». (مقتل الحسين، مقرّم، ص ٢٢٥).
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣١٧، ارشاد ٢، ٩٥ با اندكى تفاوت و الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٢٨٦. در اينجا ناگزير بايد اشاره كرد كه طبرى اين رويداد را از وقايع آغاز روز عاشورا مىداند. او از غلام عبدالرحمن بن عبد ربه انصارى نقل مىكند كه گفت: همراه با آقايم بودم. چون مردم حاضر شدند به حسين (ع) حمله كردند، فرمود تا چادرى بر پا كردند، آنگاه دستور داد مشك آوردند و درون كاسهاى بزرگ يا يك سينى، نرم كردند. حسين وارد آن چادر شد و خويش را با نوره پاكيزه ساخت. گويد: در آن هنگام آقايم عبدالرحمن بن عبدربه و برير بن خضير بر در چادر به يكديگر تنه مىزدند تا كدامشان پس از حسين نوره بكشد. برير با عبدالرحمن شوخى مىكرد؛ و او مىگفت تو را به خدا از ما در گذر كه حالا وقت شوخى نيست! برير گفت: به خدا سوگند، خويشانم مىدانند كه چه در جوانى و چه در پيرى اهل شوخى نبودهام، ولى اينك مرا مژده ديدار خداوند مىدهند و به خدا سوگند كه فاصله ميان ما و حور العين همين قدر است كه اينان به روى ما شمشير بكشند. من دوست دارم كه آنان هر چه زودتر اين كار را انجام دهند! گويد: چون حسين (ع) فراغت يافت ما رفتيم و نوره كشيديم. گويد: سپس حسين (ع) بر مركب خويش سوار شد و قرآنى خواست و در برابر خويش نهاد. گويد: يارانش در برابر وى به سختى جنگيدند؛ و من چون ديدم كه همه آنان كشته شدهاند، گريختم و آنها را ترك گفتم. (تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣١٨؛ و ر. ك: الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٢٨٦؛ انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٩٦- ٣٩٥ با اندكى تفاوت)
به دو نكته زير بايد توجه داشت: اول اينكه طبق پژوهش، طبرى تنها كسى است كه اين روايت را نقل كرده و ديگران نيز از او گرفتهاند، و دوم اين كه لازمه كشيدن نوره اين است كه پس از آن، از آب استفاده شود؛ و اين دلالت بر وجود آب فراوان در سپاه امام دارد. به طورى كه كسانى بتوانند براى مثال، براى كشيدن نوره از آن استفاده كنند. اين خلاف نقل مشهور است كه در سپاه امام هيچ آب نبود؛ و چنان كه از برخى روايات استفاده مىشود از روز هشتم تا ظهر روز دهم، آب به اتمام رسيده بود.