با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٦ - شمار سپاه اموى
براى رويارويى با امام بسيار آماده بود. مورخان از حجم بالاى اين آمادگى سخن مىگويند:
آهنگران و سازندگان سلاح در كوفه شب و روز مشغول كار بودند؛ بيش از ده روز تير مىتراشيدند و شمشير صيقل مىدادند. ابن زياد سپاهى چنان نيرومند را به جنگ امام حسين (ع) فرستاد كه مىتوانست سرزمينى را با آن فتح كند. [١]
برخى پژوهشگران بر اين باورند كه حداقل شمار سپاه اموى كه به جنگ امام حسين (ع) در كربلا رفت سى هزار تن بود. زيرا روايتى از امام حسن (ع) داريم كه خطاب به امام حسين (ع) مىفرمايد:
ولى اى ابا عبداللَّه هيچ روزى مانند روز تو نيست. سى هزار مرد بر تو گرد مىآيند كه مدعىاند از امت جدمان محمد (ص) و مسلمان هستند. آنان براى كشتن و ريختن خون تو و شكستن حرمت تو و اسارت زن و فرزند تو و غارت اموال تو همدست و همداستان مىشوند ... [٢]
در روايت ديگرى، امام زين العابدين (ع) مىفرمايد: «هيچ روزى مانند روز حسين (ع) نبود. سى هزار مرد كه به پندار خودشان از اين امت بودند، بر او گرد آمدند و همه به ريختن خونش به خداوند تقرّب مىجستند. هر چه او خداى را به يادشان آورد نپذيرفتند تا آنكه از روى ستم و سركشى و عداوت، او را كشتند.» [٣]
ولى تأملى دقيق در اين دو روايت شريف نشان مىدهد كه اين سى هزار تن كسانى بودند كه با كشتن وى به خداوند تقرّب مىجستند. در حالى كه از نظر تاريخى ثابت است كه دل بيشتر اهل كوفه با امام حسين (ع) بود و با زور در كربلا احضار شده بودند. [٤] چنين كسانى
[١] حياة الامام الحسين بن على (ع)، ج ٣، ص ١٢٤.
[٢] امالى، شيخ صدوق، ص ١٠١، مجلس ٢٤، شماره ١.
[٣] همان، ص ٣٧٣- ٣٧٤؛ مجلس ٧٠، حديث شماره ١٠.
[٤] ابن زياد كسانى را كه از رفتن به جنگ امام حسين (ع) خوددارى مىورزيدند به سختترين كيفرهاتهديد كرد؛ مثلًا تهديد كرد كه همه بزرگان، سرپرستان اقوام و بازرگانان و ساكنان شهر بايد بيرون بيايند و با من اردو بزنند. از اين روز به بعد هر مردى ديده شود كه از پيوستن به سپاه خوددارى مىكند امان از او برداشته است! (انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٨٧- ٣٨٦) و نيز به قعقاع بن سويد بن عبدالرحمن بن جبير منقرى فرمان داد كه همراه يك گروه از سواران در كوفه گشت بزنند، و او مردى از همدان و بنا به روايت دينورى از اهل شام را يافت كه در طلب ارث خود به كوفه آمده بود. او را نزد ابن زياد آوردند كه به قتل رساند. به اين ترتيب هيچ بالغى در كوفه نبود، مگر آنكه در نخيله به سپاه پيوست» (همان مأخذ، ج ٣، ص ٣٨٧؛ ر. ك: الاخبار الطوال، ص ٢٥٥). مورخان درباره ناخشنودى مردم از رفتن به جنگ با حسين (ع) سخن گفتهاند. بلاذرى گويد: مردم در گروههاى هزار نفرى اعزام مىشدند ولى سيصد يا چهار صد و يا كمتر از آن به مقصد نمىرسيدند، چرا كه از اين اعزام ناراضى بودند (همان، ج ٣، ص ٣٨٧). دينورى گويد: «گويند: ابن زياد هرگاه شمارى فراوان از مردان را به جنگ حسين (ع) مىفرستاد هنگام رسيدن بر كربلا جز اندكى از آنها باقى نمىماند. از آنجا كه جنگ با حسين (ع) را خوش نمىداشتند. باز مىگشتند و سرپيچى مىكردند!» الاخبار الطوال، ص ٢٥٤. طبرى از سعدبن عبيده نقل مىكند كه او در واقعه كربلا بزرگانى از كوفه را ديده است كه روى بلندى ايستاده، مىگريستند و مىگفتند: خداوندا پيروزيت را نازل فرما يعنى بر حسين (ع). سعد به آنان گفت: اى دشمنان خدا! چرا پايين نمىآييد و ياريش نمىكنيد؟! ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٢٩٥).