با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٥ - ٣٨ - سالم بن عمرو
و هنگام حادثه استوار
اى ام وهب! تعهد مىكنم كه در نيزه زدن و شمشير زدن بر آنها پيشدستى كنم.
ام وهب، زن عبداللَّه، تير چوبى برداشت و به سوى شوى خويش رفت و مىگفت: پدر و مادرم به فدايت باد! در راه نسل پاك محمد پيكار كن. عبداللَّه آمد و او را سوى زنان باز گرداند، اما او جامهاش را مىكشيد و مىگفت: رهايت نمىكنم مگر آنكه همراه تو كشته شوم! (چون عبداللَّه با دست راست شمشير را گرفته بود و انگشتان دست چپش قطع شده بود نمىتوانست همسرش را باز گرداند) آنگاه امام حسين (ع) آمد و گفت: خداوند شما خاندان را جزاى خير دهد، خدايت رحمت كند، نزد زنان باز گرد و با آنان بنشين كه بر زنان جنگ نيست و او باز گشت. مرد كلبى كه در جناح چپ بود دلاورانه جنگيد و شمار زيادى از مردان قوم را كشت. سپس هانى بن ثبيت حضرمى و بكير بن حى تيمى از تيم اللَّه ثعلبه حمله كردند و او را كشتند. چون گرد و غبار فرو نشست، زن كلبى سوى شوهرش آمد و بر بالين او نشست. غبار از چهرهاش پاك كرد و گفت: گوارايت باد بهشت: از آن خدايى كه بهشت را روزى تو ساخت مىخواهم كه مرا با تو همراه سازد! آنگاه شمر به غلامش، رستم، گفت:
با عمود چوبين بر سرش بزن. او نيز با چوب بر سرش زد كه در جا جان داد. [١] در زيارت ناحيه مقدسه بر وى چنين درود فرستاده شده است: «سلام بر عبداللَّه بن عمير كلبى». [٢]
٣٨- سالم بن عمرو
سماوى گويد: سالم غلام بنى مدينه- تيرهاى از كلب- ساكن كوفه و شيعه بود. او پيش از شروع جنگ نزد امام حسين (ع) رفت و به يارانش پيوست.
در حدائق گفته است: و پيوسته با او بود تا آنكه كشته شد. سروى گويد: او در حمله نخست، همراه ياران حسين (ع) كشته شد و در قائميات از او ياد شده است. [٣]
[١]- ابصارالعين، ص ١٧٩- ١٨١، و ر. ك: وسيلة الدارين، ص ١٦٨- ١٧٠، شماره ٩٨.
[٢] بحارالانوار، ج ١٠١، ص ٢٧٢.
[٣] ابصارالعين، ص ١٨٢- ١٨٣.