با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٤ - اگر حادثه عاشورا در شب روى مىداد!
هنگامى كه عباس بن على با پيشنهادى كه عمر سعد به وى كرده بود نزد حسين آمد، حضرت گفت: نزد آنان باز گرد، اگر توانستى تا بامدادان كار آنان را عقب بينداز و امشب را از ما بازشان بدار! شايد امشب را براى پروردگارمان نماز بگزاريم و به درگاهش دعا و استغفار كنيم: خدايم مىداند كه من نماز براى او و تلاوت كتابش و دعا و استغفار فراوان را دوست دارم. [١]
طبرى از امام سجاد نقل مىكند كه فرمود: پيكى از سوى عمر سعد نزد ما آمد و در جايى كه صدايش شنيده شود ايستاد و گفت: ما تا فردا به شما مهلت مىدهيم. اگر تسليم شديد شما را نزد اميرمان عبيداللَّه بن زياد مىفرستيم و اگر سرباز زديد شما را رها نمىكنيم. [٢]
ابن اعثم كوفى مىگويد! ... عمر سعد گفت: امروز را به آنان مهلت مىدهيم. آنگاه مردى از يارانش فرياد زد: اى شيعيان حسين بن على! امروز را به شما مهلت مىدهيم: اگر تسليم شديد و به فرمان امير در آمديد شما را نزد او مىفرستيم و اگر نپذيرفتيد با شما مبارزه مىكنيم. آنگاه دو گروه از يكديگر جدا شدند. [٣]
اگر حادثه عاشورا در شب روى مىداد!
در روايت طبرى ديديم كه راوى در باره سبب مهلت خواستن امام حسين (ع) تا بامداد روز دهم گفت: مقصود حسين (ع) از اين كار آن بود كه آن شب آنان را باز دارد تا فرمانهاى لازم را صادر و به خانوادهاش وصيت كند. [٤]
[١] تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣١٥- ٣١٧؛ و ر. ك: الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٢٨٤- ٢٨٥؛ انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٩٢- ٣٩٣؛ الارشاد، ص ٢٥٧- ٢٥٨؛ الفتوح، ج ٥، ص ١٧٥- ١٧٩ و به نقل از آن مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٢٥٣- ٢٥٤، با اختلاف و اضافات.
[٢] همان، ص ٣١٧؛ در الارشاد، ص ٢٥٨ آمده است: «عباس نزد دشمن رفت و همراه پيكى از سوى عمر سعد بازگرديد ...»
[٣] الفتوح، ج ٥، ص ١٧٩؛ ور. ك: مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ١، ص ٣٥٤- ٣٥٥، با اختلاف.
[٤] همچنين بلاذرى در انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٩٢ مىگويد: او مىخواست كه به خانوادهاش وصيت كند و فرمانهاى لازم را صادر نمايد.