تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٦٣٥ - عبرتهايى از شكست
مىشود. و اين بدانروى است كه آرامش و اطمينان قلب بر سلامت جسم و قدرت رو به رو شدن آن با سختيها منعكس مىشود.
اما منافق، بدان سبب كه ايمان او همچون سرابى است كه نفس خود را با آن مىفريبد، و مىخواهد مردمان را بفريبد، عوامل شكست در جان او تأثير مىكند و از آن شفا نمىيابد، و لذا به ذات خود مىآويزد و بر آن مىترسد و درباره خدا گمانهاى بد مىبرد و مىگويد: ما ناگزير شكست مىخوريم و فكر مايه نوميدى خود را با زيادى شماره كشتگان تأييد مىكند، ولى خدا برهان او را فرومىشكند و به ياد او مىآورد كه تنها خدا از آينده آگاه است، و گمان منافق آكنده به عوامل نوميدى و ترس و شكست، و شماره كشتگان كه خدا آن را مقدر كرده است تا اختيار مردم تمام شود و قلوب مؤمنان پاك شود درست نيست؛ و اگر خدا مىخواست از كشته شدن مؤمنان جلوگيرى مىكرد، و خدا مرگ را به وسايل مختلف مقدر مىكند، و حتّى اگر آتش جنگ هم افروخته نمىبود، گروهى از مؤمنان به دلايل ديگر شربت شهادت مىنوشيدند، مثلا، بر اثر حمله كردن ناگهانى كفار به ايشان در آن حال كه در خانههاى خود آرميده بودند.
/ ٦٨٢ «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ- آن گاه پس از اندوه بر شما آرامش خوابى فرود آورد كه گروهى از شما را فراگرفت.» آنان تنها مؤمنان بودند، و «غم» حالت از بين رفتن رؤيت در قلب است كه نفس به سبب ترس شديدى كه سرچشمه آن حب ذات و ترسيدن بر آن است، تاريك مىشود. و چرت (نعاس) آن حالت آرامش جسدى است كه از راحتى نفس و وجود اطمينان كافى نتيجه مىشود.
«وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ- و گروهى تنها در بند خود بودند و به ناروا درباره خدا پندارهايى چون پندارهاى جاهليت داشتهاند.» بدان سبب چنين بودند كه اوضاع پس از درآمدن اسلام به جزيرة العرب را