تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٦١٥ - معناى واژهها
كردن از آن است، همچون سنت رسول اللَّه، و اصل سنت، استمرار و دوام داشتن است.
[موعظة]: چيزى است كه دل را نرم مىكند و انسان را به طرد كردن زشتى و انجام دادن كارهاى زيبا و نيك دعوت مىكند.
١٣٩ [تهنوا]: از وهن به معنى ناتوانى و سستى است.
١٤٠ [قرح]: جراحت و زخم است.
[نداولها]: دولت به معنى نوبت گروهى براى رسيدن به مراد است.
١٤١ [يمحص]: تمحيص، پاك كردن از عيب است.
١٤٤ [محمد]: از حمد گرفته شده، و تحميد برتر از حمد و معنى آن فراگيرنده همه محامد و امور ستوده است، و تحميد مخصوص شخص مستولى بر امر در كمال است و خداوند پيامبر و دوست خود (ص) را به دو نام مشتق از نامهاى خود (محمد) و (احمد) مخصوص گردانيد.
١٤٦ [استكانوا]: اصل آن از كنية به معنى حالت بد است، و هنگامى كه گفته مىشود: «فلان بكنية» يعنى سوء نيت دارد.
١٤٧ [اسرافنا]: از حق تجاوز كرديم و به باطل رسيديم.