تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٣٤ - معناى واژهها
بوده است و امام و پيشوا به معنى كسى است كه حق تقديم دارد و بايد به او اقتدا شود و اطاعت او واجب است.
[السفك]: دوست داشتن خون و خونريزى است.
[نسبح]: تسبيح به معنى پاك دانستن خدا است از آنچه شايسته او نيست.
[نقدس]: تقديس پاك و پاكيزه كردن، و نقيض آن تنجيس يعنى نجس و پليد كردن است.
٣٦ [ازلّهما]: زلّة و خطيئة و معصية و سيئة به معنى واحد است، و ضد خطيئة اصابة (به معنى مصاب و بر حق بودن) است. مىگويند «زلّت قدمه» يعنى «قدمش لغزيد» و «زلّ فى مقالته» در گفتار خود دچار لغزش شد.
و زلّة زوال از حق است و «أزلّه الشيطان» يعنى شيطان او را از حق لغزاند و دور كرد.
[اهبطوا]: هبوط و نزول و وقوع (افتادن) در معنى همانند يكديگرند، و آن، حركت كردن از بالا به پايين است. گاه هبوط به معنى درآمدن در جايى و فرود آمدن در آن به كار مىرود؛ و خداى تعالى گفت: «اهبطوا مصرا» وارد مصر شويد.
[مستقر]: قرار به معنى ثبات است، و مستقر ممكن است به معنى استقرار و قرار گرفتن باشد يا به معنى مكانى كه در آن استقرار صورت مىگيرد.
[متاع]: متاع و تمتع و متعة و تلذّذ معانى نزديك به يكديگر دارند، و هر چه را كه مايه تمتع و بهرهمندى باشد، متاع مىخوانند.