تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٢١ - خدا چگونه فرستادگان خود را برمىگزيند؟
[٤٠] زكريّا در آن هنگام كه روزى خدايى را در محراب مريم ديد، در اوج متأثر شدن از اين حادثه، به ياد يك آرزوى قديمى خود افتاد و بر آورده شدن آن را به دعا از خدا خواست. ولى اكنون كه خود در محراب بود خويشتن را و آرزوهاى خود و حتى حادثه دعا كردن را فراموش كرد، بدان سبب كه تنها متوجه خدا بود، و به همين جهت از بشارت ملائكه يكّه خورد
«قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ قالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ- گفت: پروردگارا، با آنكه من به پيرى رسيدهام، و زنم نازا است، چگونه و از كجا مرا پسرى خواهد شد؟ گفت: چنين است كه خدا هر چه را بخواهد مىكند.» [٤١] مجتمع بنى اسراييل در آن هنگام فاسد بود، به درجهاى كه حتى درباره پيغمبرى زكريا هم شك داشتند. حال اگر زكريا نزد مردم مىرفت و به ايشان مىگفت كه خدا از زن نازايش يحيى را به او عطا كرده است، چگونه ممكن بود سخن او را تصديق كنند. به همين سبب
«قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً- گفت: پروردگارا، براى من نشانهاى گذار؛ گفت: آيت و نشانه تو آن است كه تا سه روز با مردم جز به اشاره سخن نتوانى گفت.» اين كار با روزهاى صامت و با گوشهگيرى از مردمانى صورت گرفت كه ضميرشان تباه شده و درباره او به شك افتاده بودند. نوع عبادت با نوع اجتماع تناسب داشت.
«وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ- و پروردگارت را فراوان به ياد آور و شامگاه و بامداد تسبيح او گوى.» پس علاوه بر ارتباط با خدا از طريق ياد كردن و تسبيح گفتن در شب و روز، او مىبايستى اعتماد مردم را به پيامبرشان بازگرداند. چه پيامبر به فراوانى مال يا پرسخنى شناخته نمىشود، بلكه توجه به خدا و دعوت مردم به سوى او پيوسته از آشكارترين نشانههاى ايشان است.