تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٠٢ - تفسير كردن دين بر هواى نفس
است؟
به اين پرسش آيه بعد پاسخ مىدهد
[٢٤] «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ- و اين از آن بود كه گفتند: آتش جز چند روزى به ما نخواهد رسيد.» پس انديشه قومى و نژادى امت را از روح رسالتى تهى مىسازد، و آداب و شعاير دينى از محتويات اجتماعى اصلاحى برهنه مىشود. چه امت در ابتدا برترى خود را نسبت به امتهاى ديگر جز به اندازه وفور ارزشهاى تمدنى در آن از همكارى و هميارى بر پرهيزگارى و نشاط و تنظيم اجتماعى نمىبيند، و به همين سبب مسابقهاى براى دست يافتن هر چه بيشتر به اين ارزشها جريان پيدا مىكند. ولى گاه به درجهاى از اشباع تمدنى مىرسد كه نظر افراد آن به خودشان توجه پيدا مىكند و چنان تصور مىكنند كه به سبب وجود روحى الاهى در ايشان و وجود سرشتى بندهوار در ديگران بر ديگر امتها برترى دارند، و در اين صورت انگيزهاى در خود براى انجام دادن كار نيك يا دست كشيدن از كار بد نمىبينند. در صورتى كه آنان براى رفتن به رضوان و بهشت خدا آفريده شدهاند، خواه كار نيك بكنند و خواه چنين نباشند، و در صورتى كه ديگران براى تحمل غضب خدا در آتش آفريده شدهاند، چه كار نيك بكنند و چه كار بد، پس چه دليلى براى آن وجود دارد كه براى رسيدن به شرافتها و تكريمها در انجام دادن كار نيك خود را به رنج و زحمت مسابقه دادن با ديگران بيندازند؟
اهميت اين مطلب در سرايت كردن چنين انديشه عنصرى و نژادى به خود مفاهيم دينى است، كه در اين هنگام دين را به روشى تفسير مىكنند كه مردمان را به بزرگداشت افراد و مقدس شمردن نامها و بستگيهاى دروغين مىخواند، به انجام دادن عمل صالح و ايمان راستين دعوت نمىكند.
و لذا خداوند متعال چنين مىگويد
«وَ غَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ/ ٥٣٦ ما كانُوا يَفْتَرُونَ- و آنچه بر دين خود بسته بودند، آنان را فريب داد.»