تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٢ - معناى واژهها
فرزانگى است و تدبير نيكو دارد، و بنا بر اين از صفات فعل است، و به معنى بسيار دانا نيز هست كه در اين صورت از صفات ذات است.
١٣٠ [يرغب]: رغبت به معنى دوست داشتن چيزى است كه در آن منفعتى براى نفس باشد؛ و «رغبت فيه» يعنى به آن مايل شدم، ضد «رغبت عنه» است به معناى از آن بيزار شدم.
[اصطفيناه]: اصطفاء و اجتباه و اختيار همانند هم و به معنى برگزيدن است. و صفو نقيض كدر است. و صفوه هر چيز خالص آن مىباشد. و «صفى الانسان اخوه الذى يصافيه» به معنى مودّت و دوستى است.
١٣٢ [وصّى]: وصّى و أوصى و أمر و عهد به يك معنى سفارش كردن و دستور دادن است.
١٣٣ [شهداء]: جمع شهيد است و شاهد و حاضر در معنى مثل هم هستند.
١٣٤ [امة]: امّت به هر جماعتى گفته مىشود كه كارى، خواه دين واحد يا زمان واحد يا مكان واحد، آنان را در كنار يكديگر جمع كرده باشد، خواه آن امر مايه اجتماع اضطرارى و تسخيرى باشد و خواه اختيارى، و جمع آن امم است. پس امت به اهل ملت واحد گويند كه جمع كننده آن، امام است.
١٣٦ [الاسباط]: واحد آن سبط است و آنان فرزندان اسراييل يعنى يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم بودند؛ شماره اسباط دوازده بود از دوازده پسر يعقوب، و گفتهاند حسن و حسين دو سبط رسول اللَّه (ص) يعنى دو پسر او بودند. و اسباط در