تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١١٩ - قرآن راهنما است
ايشان خارج مىشود، چه، مشاعر و قدرتهاى خود را از دست دادهاند. پس چگونه زندگى مىكنند؟ در بيابانى خالى تا ابد سرگردان مىمانند.
[١٩] و مثل سومى كه خدا درباره واقعيّت منافق مىزند، چنين تصوير مىشود. فرض كنيد كه اكنون در بيابانى قرار گرفتهايم و شب و ابرى متراكم ما را احاطه كرده است. تاريكى ما را مىپوشاند، و تندر با ترس و اضطراب ما را به لرزه درمىآورد ... خواستار نورى هستيم كه به هدايت آن راه خود را بيابيم. چشم به زدن برقى در آسمان داريم كه زمين را براى ما روشن كند و در پرتو آن به پيش گام برداريم، ولى اين برق هم كه بزند چند لحظهاى بيشتر درنگ نمىكند و خاموش مىشود. بعضى از ما از راهنماييهاى برق در همين لحظات كوتاه مدد مىگيرند و در صدد يافتن راه برمىآيند و پس از خاموشى برق هم در همان راه يافته پيش مىروند؛ ولى بعضى ديگر چنين نيستند و پس از خاموشى برق بر جاى خود باقى مىمانند.
مثل مؤمن و منافق چنين است: مؤمن از راهنمايى وحى كه به زدن برق آسمان شباهت دارد، بهرهمند مىشود، ولى منافق با آن سر و كارى ندارد و در تاريكى حيران و سرگردان مىماند.
«أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ- يا همچون بارانى است از آسمان كه در آن تاريكى و رعد و برق است، و انگشتان خود را در صاعقهها، از ترس مرگ، در گوشها مىكنند، و خدا بر كافران احاطه دارد.» [٢٠] «يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ- نزديك است كه برق چشمهاى ايشان را بربايد: هر گاه روشنى براى ايشان بياورد، در آن راه مىروند، و چون تاريك شود بر جاى خود مىايستند، و اگر خدا بخواهد چشمها و گوشهاى ايشان را از ميان مىبرد/ ١١١ و خدا بر هر چيز توانا است.» زندگى همچون بيابانى است، و شهوتهاى ما همان ابر ستبرى است كه