تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٠٥ - معناى واژهها
غامض بودن معلوم يا دشوار بودن آن براى ناظر حاصل مىشود.
٥ [أولئك]: اسم مبهمى است كه براى هر حاضر قابل اشاره كردن به آن شايسته است، و در معنى جمع به كار مىرود.
[المفلحون]: رستگاران، و فلاح به معنى رستگارى و نيز به معنى بقاء و ظفر هم مىآيد.
٦ [الكفر]: پوشاندن و پنهان كردن نعمت؛ و شكر آشكار كردن و اظهار داشتن آن است.
[سواء]: مصدرى است كه به جاى فاعل مستو به كار رفته و به معنى يكسان است.
[انذار]: خبر دادن همراه با ترساندن است، پس هر بيم دهنده و منذر خبر دهنده است، ولى هر خبر دهنده بيم دهنده نيست.
٧ [ختم]: يعنى مهر نهاد.
[غشاوة]: پوشش.
[عذاب]: پيوستگى و استمرار درد.
٨ [اليوم الآخر]: روز آخر، و از آن روى چنين خوانده كه پس از آن ديگر روزى نيست.
٩ [يخدعون]: مىفريبند، و اصل خدع به معنى پوشاندن و ابهام است.
١٠ [مرض]: علتى در بدن است و نقيض آن «صحة» است.
[اليم]: دردناك.
١٤ [لقوا]: از لقاء به معنى جمع شدن با چيزى از طريق مقارنه است. ملاقات كردن.