پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٦ - شرح و تفسير ابرهاى بارانزا و حيات زمينهاى مرده
حيوان بدوشيد و به شدّت بر زمين فرو ريخت». (ألّف غمامها بعد افتراق لمعه، [١] و تباين قزعه، [٢] حتّى إذا تمخّضت [٣] لجّة المزن [٤] فيه و التمع برقه في كففه، [٥] و لم ينم و ميضه [٦] في كنهور [٧] ربابه، [٨] و متراكم سحابه، أرسله سحّا [٩] متداركا، قد أسفّ [١٠] هيدبه، [١١] تمريه [١٢] الجنوب درر [١٣] أهاضيبه، [١٤] و دفع شآبيبه [١٥]).
در اين تعبيرات زيبا، نكات علمى مهمّى نهفته است؛ نخست اشاره به مأموريّت بادها مىكند كه قطعات پراكنده ابر را كه از درياها برخاستهاند به هم مىپيوندد تا بارانى گسترده و سيراب كننده به وجود آيد.
سپس به تراكم و فشار ابرها بر يكديگر كه آنها را آماده نزول باران مىكند و آن گاه به نقش جرقّههاى برق، در يارى ابرها و كمك كردن براى ريزش باران دارد، اشاره مىكند؛ زيرا مىدانيم برقها كه بر اثر الكتريسته مثبت و منفى ابرها به وجود مىآيد
[١] «لمع» جمع «لمعه» (بر وزن لقمه) به معناى قطعه است؛ خواه قطعات ابر باشد، يا چيز ديگر.
[٢] «قزع» جمع «قزعه» (بر وزن ثمره) به معناى قطعه ابر نازك است.
[٣] «تمخّضت» از مادّه «مخض» (بر وزن فرض) به معناى حركت شديد است، مانند حركتى كه به هنگام گرفتن كره از ماست به مشك وارد مىكنند و «مخاض» به حركت شديد بچه در شكم مادر به هنگام زايمان گفته مىشود.
[٤] «مزن» به معناى ابرهاى روشن است و گاه آن را به ابرهاى بارانزا تفسير كردهاند.
[٥] «كفف» جمع «كفّه» (بر وزن قبّه) به معناى حاشيه و اطراف و جوانب هر چيزى است.
[٦] «وميض» از مادّه «ومض» (بر وزن رمز) به معناى درخشش مختصر است و «وميض» به معناى درخشندگى است.
[٧] «كنهور» به معناى قطعه عظيم يا متراكم از ابرهاست.
[٨] «رباب» جمع «ربابه» به معناى ابرهاى سفيد و به هم پيوسته است.
[٩] «سحّ» به معناى فربه شدن و نيز به معناى فرو ريختن آب فراوان است و در خطبه بالا به همين معنا به كار رفته است.
[١٠] «أسفّ» از مادّه «إسفاف» به معناى نزديك شدن به زمين است.
[١١] «هيدب» به معناى ابر پر آب و سنگينى است كه به زمين نزديك مىشود.
[١٢] «تمرى» از مادّه «مرى» (بر وزن نرم) به معناى دست كشيدن به پستان حيوان براى دوشيدن است.
[١٣] «درر» جمع «درّة» (بر وزن ملّت) به معناى فراوانى و جريان شير است.
[١٤] «أهاضيب» جمع «أهضوبة» به معناى دوشيدن پى در پى است.
[١٥] «شآبيب» جمع «شؤبوب» (بر وزن بهلول) به معناى رگبار باران است.