پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١ - نكته مجسّمه كيانند؟
«أَيْنَ ما كُنْتُمْ»؛ او با شماست هر جا باشيد» [١] و آيه «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»؛ ما به انسانها از رگ گردن (يا رگ قلب) او نزديكتريم» [٢] و آيه «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»؛ به هر سو بنگريد خدا در آنجاست» [٣] شواهد گويايى بر نفى جسميّت از خدا است.
ولى متأسّفانه افكار التقاطى از سوى ملّتهاى بتپرست و يهود و نصارى و مجوس كه وارد اسلام شد، به داخل عقايد گروهى از مسلمين ساده لوح و ناآگاه نفوذ كرد و جمعيّتى به نام «مجسّمه» يا «مشبّهه» پيدا شدند.
شايد تعبيرات كنايى كه در بعضى از آيات قرآن آمده مانند: «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»؛ دست خدا بالاى دستهاى آنهاست» [٤] و «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»؛ خداوند بر عرش، سلطه دارد» [٥] بهانهاى به افراد منحرف و كوته فكر داد كه به سوى اين مذهب شرك آلود گام بردارند؛ در حالى كه مسلّم است «يد» در اين گونه موارد به معناى قدرت و «إستوى» به معناى سلطه و سيطره است، نه به معناى جلوس و استقرار بر چيزى؛ و اين تعبيرات كنايى قبل از قرآن و بعد از نزول آن نيز هميشه در ادبيّات اقوام مختلف وجود داشت، مثلا مىگوئيم: «از دست فلان كس كارى ساخته نيست!» يعنى قدرت بر اين كار ندارد و يا واژه «إستوى» را در مورد سلطه يك پادشاه بر يك كشور به كار مىبرند.
دلايل عقلى و منطقى نيز به روشنى هر گونه جسميّت را از خداوند نفى مىكند؛ چرا كه هر جسمى محدود است و زمان و مكان و اجزائى دارد؛ بنابر اين، از جهات مختلف نيازمند است و مىدانيم نياز و محدوديّت در ذات پاك خدا راه ندارد.
از آن مهمتر اينكه همه اجسام در معرض تغييرات و حتّى زوال هستند و معلوم
[١] سوره حديد، آيه ٤.
[٢] سوره ق، آيه ١٦.
[٣] سوره بقره، آيه ١١٥.
[٤] سوره فتح، آيه ١٠.
[٥] سوره طه، آيه ٥.