پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٠ - ترجمه
داشت و از شدّت حركاتش كاست و بعد از آن همه جوش و خروش (كاملا) آرام شد و پس از آن همه جست و خيز متكبّرانه، به جاى خود ايستاد.
شرح و تفسير ظاهر شدن خشكىها و آرام شدن درياها
در خطبه اوّل «نهج البلاغه» خوانديم كه امام عليه السّلام هنگام شرح آفرينش زمين فرمود: «خداوند نخست آبى جارى ساخت كه امواجى متلاطم و متراكم داشت و آن را بر پشت تندبادى شديد، سوار كرد؛ سپس به وسيله باد و طوفان شديد، امواج آب را به هم زد تا كفهايى بر روى آب نمايان شد و از آن كفهاى عظيم، آسمانها (و زمين) را آفريد».
در اين بخش از خطبه مورد بحث نيز، اشاره به مطلبى همانند آن مىكند: با تعبيرات تازه و جالب! نخست مىفرمايد: «زمين را بر روى امواج پر هيجان و درياهاى مملو از آب قرار داد» (كبس [١] الأرض على مور [٢] أمواج مستفحلة، [٣] و لجج بحار زاخرة [٤]).
«امواجى كه قسمتهاى بالاى آن متلاطم بود و پيوسته به هم مىخورد و لايهاى از كف- همانند كفهاى دهان شتر- به هنگام مستى، بر روى آنها پديد آمد!» (تلتطم أواذيّ [٥] أمواجها، و تصطفق [٦] متقاذفات [٧] أثباجها، [٨] و ترغو [٩] زبدا كالفحول
[١] «كبس» از مادّه «كبس» (بر وزن حبس) به معناى بستن و فشار آوردن است.
[٢] «مور» (بر وزن غور) به معناى هيجان و اضطراب است.
[٣] «مستفحله» از مادّه «استفحال» از ريشه «فحل» گرفته شده و به معناى هيجان و سركشى است.
[٤] «زاخره» از مادّه «زخر» (بر وزن فخر) به معناى مملوّ و پر شدن است.
[٥] «أواذى» جمع «آذى» (بر وزن قاضى) به معناى موج يا قسمت بالاى آن است.
[٦] «تصطفق» از مادّه «صفق» (بر وزن سقف) به معناى زدن چيزى بر چيز ديگر است به گونهاى كه صدايى از آن برخيزد؛ لذا به كف زدن «تصفيق» مىگويند.
[٧] «متقاذفات» از مادّه «قذف» (بر وزن حذف) به معناى درگيرى و پرتاب شدن بر روى يكديگر است.
[٨] «أثباج» جمع «ثيج» (بر وزن سبد) به وسط و ميان هر چيزى اطلاق مىشود و به همين مناسبت، گاه به بخشهاى عظيم دريا كه در وسط دريا قرار دارد، اطلاق شده است.
[٩] «ترغو» از مادّه «رغو» (بر وزن نقد) به معناى پيدا شدن رويه بر شير و مانند آن است و واژه «رغوه» به چربى روى شير و مانند آن گفته مىشود و در جمله بالا به معناى موادّ تشكيل دهنده زمين است كه بر روى آن مادّه مذاب نخستين، پيدا شد.