پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٢ - شرح و تفسير هيچ فكرى به اوج معرفتش نمىرسد!
براى او باشد و سپرى شود». (الأوّل الّذي لا غاية له فينتهي، و لا آخر له فينقضي).
تمام اين اوصاف چهارگانه، اشاره به نامحدود بودن ذات او در هر جهت مىكند؛ ذاتى كه از نظر عظمت و علم و قدرت و آغاز و انجام نامحدود است: نه در فكر محدود انسانها مىگنجد و نه با گمانه زنىهاى زيركان درك مىشود، نه اوّلى دارد، نه آخرى، نه هدفى براى ذات او است و نه غايتى؛ چرا كه كمال مطلق است و هستى نامحدود و بىپايان.
در عين حال، اين اوصاف چهارگانه از زاويههاى مختلفى به اين حقيقت مىنگرد:
در جمله اوّل، سخن از اين است كه افكار بلند انسانى و ارادههاى قوى و نيرومند هر اندازه تلاش و كوشش كند و مقدّمه چينى نمايد، به كنه معرفت او نمىرسد! ولى در جمله دوم، اشاره به حدس و گمان و انتقالهاى دفعى و سريع فكرى مىكند كه در بسيارى از مسائل زندگى ممكن است راه گشا باشد؛ مىفرمايد: حدس زيركان نيز در اينجا كارآيى ندارد! در جمله سوم، اشاره به اين مىكند كه خداوند بر خلاف موجودات امكانيّه- كه هدف و مقصدى براى وجود آنهاست و هنگامى كه به آن رسيدند و رسالت وجود خويش را ايفا كردند، پايان مىگيرند- نيست؛ در واقع، چيزى در بيرون هستى بى پايان او وجود ندارد، تا به آن برسد.
و در آخرين جمله، اشاره به اين مىكند كه او آخرى است كه هرگز به پايان نمىرسد. به تعبير ديگر: او آغاز و انجام هستى است، امّا نه آغازى كه روزى به پايان رسد و نه انجامى كه روزى سپرى شود؛ زيرا، اين اوصاف در او به معناى نامتناهى بودن و ازليّت و ابديّت است.
ممكن است معناى اخير در بدو نظر چنين نباشد؛ ولى با توجّه به جمله قبل و جملهاى مشابه آن در نهج البلاغه، مانند خطبه ٨٥، آنچه گفتيم بسيار نزديك به نظر مىرسد.