پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٦ - ١- آن كه گريزد ز خراجات شام!
زمان با ندانم كارى و حتّى خيانتها، امواج تازهاى از غم و اندوه بر روح پاك او فرستادند. ولى چيزى نگذشت، آنها كه «از خراج عادلانه شام گريخته بودند، باركش غول بيابان شدند».
بىرحمانى بىمنطق، سنگدلانى كوردل، بر آنها مسلّط گشتند؛ كه نه بر صغيرشان رحم كردند و نه بر كبيرشان. همه چيز آنها را به تاراج بردند و روز روشن را بر آنها شب ظلمانى ساختند؛ آرزو داشتند يك لحظه از حكومت على عليه السّلام باز گردد؛ ولى هيهات! آرى! همان گونه شد كه خود امام عليه السّلام در خطبه ٢٨ بيان فرموده: «آن كس كه از حقّ سود نگيرد، زيان باطل دامانش را خواهد گرفت و آن كس كه نور هدايت او را به راه راست نبرد، ظلمت گمراهى او را به وادى هلاكت مىكشاند».
به راستى اين فصل از تاريخ اسلام، مملوّ از درسهاى عبرت است؛ از يك سو سرنوشت آنها كه با امير مؤمنان عليه السّلام وفا نكردند، فوق العاده عبرت انگيز است! و از سوى ديگر، داستان بنى اميّه بعد از على عليه السّلام پر از درسهاى عبرت است! «مسعودى» مورّخ مشهور، نقل مىكند: «حجّاج حاكم كوفه و بصره (در دوران عبد الملك بن مروان) بيست سال فرمانروايى كرد؛ تعداد كسانى را كه در اين مدّت در زير شكنجههاى دژخيمان او جان سپردند يا با شمشير كشته شدند، يكصد و بيست هزار نفر بود. و اين آمار مربوط به غير از كسانى است كه در جنگهاى او كشته شدند». [١] «ابن قتيبه» در «الامامة و السياسة» مىنويسد: «حجّاج همراه دويست نفر مسلّح كه شمشيرها را زير لباس پنهان كرده بودند، وارد مسجد بصره شد، و به آنها دستور داد كه اگر من براى مردم سخنرانى كردم و آنها مرا سنگباران كردند، من به علامت
[١] مروج الذهب، جلد ٣، صفحه ١٦٦.