مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٩١
پنجاه كلمه است، در هر كلمتى، شرفى و ذكرى هست» (١/٩٣؛ نيز: براى نمونه ديگر١/٩٢).
١١. اضافه
١. ١١. اضافه بُنُوَّت يا فرزند ـ پدرى، با اضافه كردن نام فرزند به نام پدر، بدون آوردن واژه ابن: «آن گه ورقه نوفل بيامد» (١/٣٦)؛ نيز: «ومالك انس گفت...» (١/٤٠)؛ نيز: «و اين قول عبداللّه عباس است» (همان). ٢. ١١. تأخير مضاف اليه معطوف: «و اين قول عبداللّه عبّاس است و ضحّاك». ٣. ١١. نوعى از اضافه گسسته با آوردن «را»ى فكِّ اضافه مابين مضاف اليه و مضاف يا پس از آن دو: «بدان كه سورت را معنى (= معنى سورت)، منزلت بود از منازل شرف» (١/١٥)؛ نيز: «و معنى دگر آيت را (= معنى دگر آيت) جماعت باشد» (همان)؛ نيز: «معنى آن باشد كه مقدّم قرآن است و جمله سُوَر چون تابع و تالى اند او را» (= تابع و تالى اويند)؛ «و يا عجبا از آن كس كه نشئت اولى مى داند و نشئت اُخرا را منكر باشد! و يا عجبا از آن كس كه نشور و بعث را منكر باشد»؛ (= عجبا از آن كس كه منكر نشئت اُخرا باشد، عجبا از آن كس كه منكر نشور و بعث باشد) (١/١٠٧).