مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٢٢
البته در كتب پيشينيان آوردن شواهد شعرى و احاديث مرسوم نبوده، مگر حديثى و يا آيه و شعرى كه با مطلب كتاب بستگى داشته است. به هر حال، تمثّل و توسّل به اشعار و احاديث مخصوص همين عهد است. موزونى عبارات در نثر ابوالفتوح ديده مى شود و با اينكه در اين كار زياده روى ننموده، تفسير شيخ به كلى از اين مزيت بى بهره نيست. قسمتى از خصوصيات دستورى و شيوه املايى تفسير كبير ابوالفتوح در قرون گذشته و در كتابهايى كه در عهد شيخ تأليف گرديده، ديده مى شود كه نمى توان آن را در زمره خصوصيات دستورى شيخ قرار داد، ولى براى نشان دادن همه قواعد معمول و رايج به نقل شواهد متعدد و تحليل و تجزيه آنها مبادرت مى كنيم: ١. از خصوصيات دستورى تفسير كبير، يكى استعمال ضمير مفرد غايب (او ـ وى)، چه در مورد ذى روح و چه در مورد غير آن، است اين كار در نثر دوره اول رعايت مى شد، در عبارت: «موسى عليه السلام گفت: چون من بروم مناجات، به ميقات خداى تعالى، از او در خواهم تا اگر صلاح داند مرا كتابى دهد كه در او احكام حلال و حرام باشد»، مرجع «او»، كتاب است كه مى بايست «آن» آورده مى شد. ٢. ديگر از غرايب استعمالات تفسير شيخ، كه در تمام مجلّدات ديده مى شود، استعمال صيغه مفرد مخاطب در مورد جمع و با فاعل جمع است و اين امر در مؤلفات ديگران، چه در ادوار پيش و چه در عصر و زمان شيخ و نيز در ترجمه آيات كه فعل جمع دارد، ديده مى شود؛ مانند: «چه مردمانى شما»، «مسئله كنى» و «گمراه نشوى» كه صيغه مفرد، به جاى صيغه جمع آورده شد. در مورد اين استعمال غريب عقايد مختلفى اظهار شده است. بعضى را عقيده بر اين است كه در حدود خراسان و رى ذالهاى معجمه قديم پارسى را از قديم دال مهمله يا تاء مثنّان و يا ياى تحتانى تلفظ مى نموده اند؛ مانند باذ، ماذر، براذر و خذاى كه همان باد، مادر، برادر و خداى است و نيز مانند كنيذ و رويذ كه كنيت و رويت