مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٥١
مانند آنها به دنيا آمديم و براى قوم ديگر پس از خويش مى گذاريم. ٢١. جلد چهارم، صفحه ٢٤٩: { وَلَمّا علِمتُ بِما قَدْ جَنَيتُواشفَقْتُ مِن سَخَطِ العالَمِ } { نَقَشَتُ شفيعي عَلى خاتَميإماماً تَصَدَّقَ بِالخاتَمِ } قائل شعر: صاحب بن عبّاد. ترجمه: چون من دانستم كه جنايت كرده ام و از خشم خداى دانا ترسيدم، نام شفيع خود را بر انگشتر نقش كردم؛ امامى كه انگشتر به صدقه داد. ٢٢. جلد چهارم، صفحه ٣٨٤: { شَرِبَتْ بِماءِ الدُّحرُ ضَينِ فأصبَحَتْزَوراءَ تَنفِرُ عَن حِياضِ الدِّيلَمِ } قائل شعر: عَنتَرة. ترجمه: گويد در وصف ناقه خود كه از آب دحرضين نوشيده و رغبت به آبهاى ديلم ندارد. توضيح: دُحرُض نام جايى است و گويى دو مكان به اين نام بوده است و آب آن گواراست و حياض ديلم آبهايى است ناگوار و عرب چيز بد را به نام دشمن مى خوانند و ديلم را دشمن مى دانستند. ٢٣. جلد چهارم، صفحه ٤٥٤: { هُنالِكَ لا أرجُو حَيوةً تُسُرّنيسَجيسَ اللَّيالي مُبسَلاً بِالجَرائِرِ } قائل شعر: شَنفَرى. ترجمه: در آن هنگام اميد نداشتم به زندگانى كه مرا شاد كند در شبهاى تاريك، و در گرو جنايات خود بودم. ٢٤. جلد پنجم، صفحه ١١٧: { كَم عَمَّةِ لكَ يا جُرير وخالةٍفدعاءَ قَدْ حَلَبَتْ عَلىَّ عِشاري } قائل شعر: فرزدق.