مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٢
(vahr)است [١] و با «بگ» (bag)و «بخش» (baxs)پهلوى به معنى بخشيدن و «بهگ» (bhag)و «بخش» (baxsh)سانسكريت از يك ريشه است. در زبان كردى «بره» را ورك، ورخ و برخ مى گويند. واژه «ورك» نه تنها با «برخ» (barx)در پيوند است، بلكه همان صورت پهلوى «ورك» (varak)يا ورك (varrak)است. [٢] از واژه برخ، فعل برخى شدن و برخى گرديدن به معنى فدا شدن و قربان شدن، در متون نظم و نثر كهن كاربرد فراوان دارد. واژه برخين (= بهره اندك، فديه اندك) صفت نسبى از برخ است. (بنگريد به: روض الجنان و روح الجنان، ٨/١٨١). در تفسير سورآبادى نيز تركيب «دو برخ» [٣] در ترجمه «ثلث» آمده است (تفسير سور آبادى، ١/١٢٧). «برخ» در ترجمه تفسير طبرى به معنى بهره و قسمت است ( ترجمه تفسير طبرى، ١/٢٩٥). در قرآن رى نيز به همين مفهوم آمده است (قرآن رى، ص ٤١٧، ٣٩١، ٩٦). افزون بر اين، تركيب «بى برخ» (= بى بهره و بى نصيب) در قرآن رى به كار رفته است (قرآن رى، ص ٥٩٤).
[١] در اينجا نيز واج «و» در «وهر» (vahr) قابل تبديل به واج «ب» در «بهر» (bahr)است؛ چنان كه «وهرومنديه» يا «وهرومندى» (vahromandih) پهلوى يا بهرومندى فارسى درى يكى است.[٢] در كردى جوجه اى را كه بزرگ شده و به مرحله تخم گذارى رسيده باشد، «وارك» مى گويند. تناسب معنايى اين واژگان در اين است كه «برخ» به معنى بخش و سهم و بهره است و برخ (بره) سهمى است كه گوسفند در ازاى مراقبت چوپان يا خداوند گوسفند به او مى بخشد و يا آنكه برخ (بره) بهره اى است براى خدايان (و يا خداى يكتا) كه بايد برخى شود. در نواحى كردنشين هنوز هم وقتى از جانب چوپان ده، خبر زادن بره اى را به خداوند گوسفند مى برند، در پاسخ مى شنوند: «خُوابَشِد بِيا» (خداوند به تو هم ببخشد و بخش تو را هم بدهد). براين اساس مى توان استنباط كرد كه برخ (بره) و بخش خداست براى صاحب گوسفند.ظاهراً «بخته» (Baxta) به معنى گوسفند سه يا چهار ساله بخت و بخش و برخ در پيوند باشد. براى كاربرد واژه بخته ر.ك: قصص قرآن مجيد ص ٤٤.[٣] احتمال آن مى رود كه «دو برخ» به معنى دو دانگ از شش دانگ، يعنى دو ششم باشد كه برابر باسيك (يك سوم) يا ثلث خواهد بود.