مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٧٥
چوب خوار: شياطين گفتند: «اين كار ارضه است؛ يعنى لبنگ» (٤/١٦٢)؛ يا: «مراد آن است كه در ميوه كرم آفريند و در جامه، لبنگ» (٣/٢٥٨). مرجو: مرجومك، مرجمك، مژو، نرسيگ، نرسك، نسك، عدس، احتمالاً صورتى از مژرو (به تخفيف: مژو) باشد كه به شكل معرّب درآمده و يا ابدال در آن صورت گرفته است (ابدال واج «ژ» به واج «ج»). در كردى «نِژى» يا «نُژى» گويند كه به ريخت ديگر اين واژه «نيژو/ نيجو» نزديك است: «عليكم بالعدس»... بر شما بود كه مرجو بسيار خورى» (١/١٢٩)؛ يا: «... تا بيرون آرد براى ما از آنچه بروياند زمين از ترهاش و سيرش و مرجوش و پيازش» (١/٣٠٥)؛ نيز بنگريد به همان، ١/٣١٠؛ و براى ضبط دانژه، نيجو و مرجو، بنگريد به: تراجم الاعاجم، ص ٢١٥). نوره: آهك، طين، حنا زرد، آهك و زرنيخ، موبر، واجبى، آهك و زرنيخ به هم ساييده براى زدودن موى از بدن (برهان قاطع): «...و آهك را از اينجا نوره گويند كه اندام پاكيزه و روشن بكند» (١/١٣٨). فراش: زن عقدى؛ به معنى بستر و رختخواب هم به كار رفته است. زن يا مرد، زوج يا زوجه هر كدام. اصطلاح «تجديد فراش كردن» از همين لفظ و معنى است (بنگريد به: روض الجنان ١٨/٣١٠). آنچه از نظر گذشت، تنها اندكى از واژگان كهن و پرشمار تفسير روض الجنان و روح الجنان بود. اين اثر گرانسنگ را مايه و پايه بسيار بيش از اين است كه نموده آمد. ديگر تفاسير پارسى بازمانده از روزگاران كهن نيز اين شايستگى را دارند تا بازخوانى و باز پژوهى شوند و در جستارى اديبانه، فنى و عالمانه، از جنبه ويژگيهاى واژگانى، آوايى و دستورى بررسيده شوند. اين تناور درختان پر برگ و بار از سرچشمه زلال فرهنگ اسلامى ـ ايرانى آبخورد داشته، ريشه در زبان و ادبيات مردم اين سامان دارند؛ به همين سبب هر كدام نماينده و بازگو كننده گويشهاى رايج زادگاه خود به شمار مى آيند. آشتى با اين